آيينه دوست نما
عكس روي دوست، چو در آيينه جام دلت افتاد، ديگر پرتويي از ذات و جلوه اي از جمال دوست، در توست!
از اين پس، روي به سوي آينه دار! _بعد از اين روي من و آينه وصف جمال_ اما او، چون در تو تافت، و جلوه اي از جمال خود را در تو دميد، تو نيز آيينه اويي!
در روي خود تفرج صنع خداي كن
كايينه خـداي نمـا مي فرستمـت
به دوست بنگر تا خود را ديده باشي و خود را ببين تا دوست را تماشا كرده باشي.
دو آيينه كه يكديگر را باز مي تابند: روشني در روشني!!
لينک يادداشت