اين جبر روزگاره يا جبر دو دو تا چار تا؟؟؟
بياين مسابقه ي خاطره نويسي هر کي اول شد يه سال اشتراک رايگان نشريه الکترونيک موازي! حال آدم بي حال و اينجوري بايد گرفت دو ساعت قبل از خواب بخوابه بعد همون ماساژ قبلي،بلا زوره!
حالا جونم واستون بگه آقا که شما باشين. يه روز ديگه از همين تعطيلات بين التعطيلين که تو تهران هوا پاکه و هواپيما هم پر نمي زنه. تصميم گرفتيم با چند تا از دختراي باحال وبيکار تر از خودمون، بريم تو خيابونا واتوبان گردي و ويراژو دنبال بازي. بعدشم يه جشن تکليف توپ و يه عروسي باحالتر .که بعد از يه ساعتي بقيه رو گم کرديم و دلشوره افتاد بجونمون. در همين حين يه دونه از اين نمره سياسياي مشکي که آدماي توش، روز روشن هم عينک دودي مي زنن و وقتي از بقل آدم رد مي شن دل به تب وتاب مي افته که
کي بود کي نبود، افتاد دنبالمون. چهار تا عرب آخر عرب شيشه ها رو داده بودن پايين و سرا بيرون و چشمک و شماره تلفن و جيغ و... خلاصه کارايي که جواد طباطبايي مجري تلويزيون هم بلدنبود انجام بده. من هم که حس وطن دوستي و ايراني گريم گل کرده بود به دوستم گفتم: گاز بده برو محل نزار. اولين بريدگي هم فرار کن اينا روزي صد تا مثل من و تو رو مي خرن اصلا آدم نيستن...
موبايل و برداشتم به پليسي صدو دهي چيزي زنگ بزنم که ديدم خود به خود زنگ خورد و نوشت مامان. خيالم راحت شد که يه بزرگتر پشت خطه با ذوق گفتم: الوووو. گفت: الووو و مرض! که از دست تو دستم مونده تو حنا. نوال جديد من و کجا بر داشتي بردي. خانوم که شما باشين تازه دو زاريم افتاد. که بله! از بس اين خانوم نوال عزيز وسط اتوبان جيغ زد" انا حبيبه بجنون" هر کي جاي اونا بيچاره ها بود قاط مي زد. دلم واسشون سوخت. بيچاره ها تو مملکت غريب يه صداي آشنا شنيده بودند. دوستم هم که تازه دوزاريش افتاده بود با دستاش دو دستي کوفت تو سرش که احمق جان اين همون شتره بود که سالي يه بار در هر خونه اي رو مي زنه.
اين جشن شروع تکليف بود يا خروج تکليف ما که نفهميديم! فرشته خانوم نيم وجبي دکلته ي سفيد پوشده با آرايش کامل. دوستاي پسرش و هم دور خودش جمع کرده بود. مي خنديد و و مي خوند. گفتم مي بيني ما چقدر عقبيم!
رویا
لينک يادداشت مطالب مرتبط(0)