طريقت عشق
گويند خدا در دل آدم پيداست گويند که دل جلوه گه ذات خداست
اما دل من جز تو کسي را نشناخت شايد که براي من عشق تو خداست
آشنايان طريقت عشق در دنيا اندک اند. به همين دليل است که مردم دنيا در بيراهه هاي احساس بدبختي سرگردانند. همه دوست دارند عشق را تجربه کنند همه دوست دارند عاشق باشند همه دوست دارند محبوب ومعشوق باشند اما هيچکس زحمت آموختن هنر عاشقي رابر خود هموار نمي کند. عاشقي هنر بزرگيست. تو با استعداد بالقوه ي عاشقي به دنيا مي آيي اما اين استعداد را بايد به فعليت برساني. بايد استعداد بالقوه ي عشق ورزيدن جامه ي واقعيت بر تن کند. اولين شرط عاشقي بيداريست. مردم در خواب غفلت اند. آنها طالب عشق اند اما از آنجا که در خواب غفلت روزگارمي گذرانند تلاششان نتيجه ي عکس ميدهد. آنها عشقشان را نابودمي کنند. آنها توان بالقوه عشق ورزيدن را در خود زنداني مي کنند آن گاه در فضاي ابري و گرفته ي يک زندگي يکنواخت وملال آور دچار احساس بد بختي مي شوند. آنها سرنوشت خويش را مقصر مي دانند خدا را مقصر مي دانند زمين و زمان را مقصر مي دانند آنها همه چيز و همه کس را مقصر مي دانند جز خود را.
نخستين شرط عاشقي بيداريست. هنر بيداري آستانه ي ورود به کاخ پر شکوه هنر عشق ورزيدن است. هنر عشق ورزيدن رمز سعادتمندانه زيستن است.
دين همين سعادت است
برداشتي از کتاب اوشو (عارف هندي)
شيرين رحيمي
لينک يادداشت مطالب مرتبط(0)