جستجو
آرشيو ماهانه
صفحه اصلی وبلاگ
آرشیو
نشریه الکترونیک موازی
تماس با ما

















حرمسرا :: صفحه اصلي :: نمی خوام حرفای توسی بزنم

هشدار به آقاي سردبير

روزي روزگاري در گوشه‌اي از اين مرز و بوم ، جواناني كه از بيكاري به ستوه آمده بودند به اين فكر افتادند تا با توجه به معضل بيكاري در جامعه ما ، برنامه‌اي بريزند كه بتوانند خود و ديگران را سركار بگذارند تا از اين طريق خدمتي هم به جامعه جوان ما كرده باشند . از اين رو نشريه‌اي راه‌اندازي كردند و موضوعش را موضوع روز جامعه قرار دادند و البته وبلاگي !

و حالا ادامة ‌ماجرا ...

اين وبلاگ كه يكي از مظاهر دنياي مدرن به شمار مي‌رود آغاز به كار كرد و قرار شد كه سه دختر از جماعت ضعيفه‌ها و سه پسر از جماعت مردان در اين صفحات مجازي قلم رنجه كنند و روزها گذشت و ايام سپري شد و روزبه روز بر خوانندگان وبلاگ افزوده شد تا اينكه به هفتة قبل رسيد و ... غير از بنده كه ديگر اين حرف‌ها به ما نمي‌چسبد و دو همسايه ارزشي ما كه شايد مصاحبت اينجانب ، موجبات سالم بودن اين خواهران را فراهم نموده است، جناب آقاي خلواره كه از دست رفت (سندش هم نازدونه هفته قبل و اين هفته هم كه خبري ازش نيست)، سركار خانم ساقي كه از دست رفته خدايي‌اند (چون هم پشت‌كنكوري‌اند و هم ...) و زلزله كوچولو هم كه با نوشته اخيرش آبروي اسلام و مسلمين را برد .

در نتيجه بنده به عنوان بزرگتر وبلاگ دختر و پسر به جناب آقاي سردبير اعلام مي‌كنم كه بهتر است در تحريريه وبلاگ تجديدنظري نموده و تا ديگران از دست نرفته اند تغييراتي در تيم نويسندگان ايجاد بنمايند و باز هم تاكيد ميكنم كه: "آنچه جوان در آينه بيند پير در خشت خام مي بيند."

نویسنده : يك آدم معروف چهارشنبه، ۲۰ آبان ۱۳۸۳ - ۸:۲۵ بعدازظهر نظرات (7)
لينک يادداشت مطالب مرتبط(0)