جستجو
آرشيو ماهانه
صفحه اصلی وبلاگ
آرشیو
نشریه الکترونیک موازی
تماس با ما

















گاه گاهي كه دلم براي خدا تنگ مي شه... :: صفحه اصلي :: امتحان

من زن می خوام!

راستش نميدونم ما بچه به قول شما سوسول ها! هم چرا ماه رمضان آدم مي شويم! براي همين هفته پيش ننوشتم. يعني نشد که بشه! اما يه اتفاقي ايندفعه براي خودم افتاد که ان شالله براي هيچ کدومتون نيوفته! درسته که دفعه قبل جريان يونوليت و گفتم و بي محلي خودم و به اون جنس مخالف! اما اينطوري ها هم نيست . ما هم دل داريم به جان خودم! نميدانم شما هم اينطوري مي شويد يا نه. بعضي وقتها آدم دلش مي خواهد که يکي را داشته باشد (بدون توضيحات کليشه اي و اينکه همزبونش باشه و دلدارش و پيشش تنها نباشه و اينا) همسرش باشه! اصلا هم ربطي به ماه رمضون و محرم و عيد و اينا نداره . من بعضي وقتها اينقدر دلم يه جوري ميشه نميدونم شما ميگيد قيلي ويلي يا هرچي. اما يه جور دلتنگي عجيب، يه تنهايي سنگين اونم درست وقتهايي که دور و برت رو هزارتا آدم جور واجور گرفتند! پريروز منم اينجوري شدم! آي دلها بسوزه! تنها هم بودم اساسي دست به دعا برداشتم و بلند بلند گفتم اي خدا چي مي شد ما هم يکي رو داشتيم قربون صدقمون مي رفت ما هم قربون صدقش ميرفتيم! ماه رمضون شيطون و زنجير مي کنن دل آدم که آزاده! آقا من دلم گرفتههههههههههه اصلا يکي و ميخوام فقط باهاش حرف بزنممممممممم. چشمتان روز بد نبيند رفقا! من که بيست سالي يه بارم اينجوري با صداي بلند دعا داد نميزدم! ايندفعه زدم! و در همين حين از شانس بي شعور ما، مامانم از خونه مادربزرگه برگشت و در و باز کرد و گفت چشمم روشن! يه ترمه رفتي دانشگاه، هنوز هيچي نشده واسه من زن ميخواي؟ تصور کنيد قيافه ما رو که بيست سال زحمت کشيده بوديم به مامانه بفهمونيم که کا بچه مثبتيم! در همين حين که قلب مبارک افتاده بود توي جورابمون! و زبونمون هم چکه مي کرد، نميدونم از کجا اين فکر افتاد تو سر خاک بر سرمون که اي بابا داشتم تمرين تئاتر ميکردم واسه گروه تئاتر دانشگامون! شما هم چقدر سوء زن داريد ها! اصلا تا به حال ديدي من از اين حرفهاي غير اخلاقي بزنم؟ ازدواج کجا بود مادر من؟! دهن من هنوز بوي اون شير پاک شما رو ميده که يکي درميون با شير خشک خوردم! خلاصه کنم اينکه آقا يه نمايشي چيزي سراغ نداريد ما بيايم يه سکانس الکي بازي کنيم، آخه مادرمون بد جوري گير داده که من بايد اجراي تو رو رو صحنه ببينم! هان؟ داريد؟ نداريد؟

نویسنده : زلزله شنبه، ۱۶ آبان ۱۳۸۳ - ۳:۵۰ صبح نظرات (20)
لينک يادداشت مطالب مرتبط(0)