(تجربه هاي آدم معروف (1
خنگ! بازم كه تيرت خطا رفت. ميدوني اين چندمين نفره كه عاشقاش شدي؟ البته عاشق كه چه عرض كنم ...! اصلاً تو را چه به عشق! ميدوني چه رنگيه؟ چه شكليه؟ خوردنيه يا پوشيدني؟
هر كس كه بهت دوبار مي خنده يا يك بار نگاهت ميكنه، ديگه بال در ميآوري. توي رؤياهات، تو و اون سوار بر اسب بالدار دارين به سرزمين آرزوها پرواز ميكنيد. باز كه رفتي تو فكر. همينه كه ميگم خنگي ديگه. اصلاً اين يكي از خصلتهاي جوونهاي روغن نباتيه (خنگي رو مي گم). ما جوونهاي قديم كه نياز به تعريف نداريم. همه جوره ميزون بوديم.
فقط اين را بگم با اينكه خيليها ميگويند « گشتيم نبود ، نگرديد نيست » ولي تجربه چندين و چند ساله بنده كه موهايم را هم در آسياب سفيد نكردهام، ( البته هنوز جوونم ) ميگويد كه: « بگرديد، هست! فقط بايد بدوني كي، كجا و دنبال كي بگردي ! »
لينک يادداشت مطالب مرتبط(0)