جستجو
آرشيو ماهانه
صفحه اصلی وبلاگ
آرشیو
نشریه الکترونیک موازی
تماس با ما

















جورابهايم كو؟...سلام :: صفحه اصلي :: سلام

اتفاقی که اتفاقی افتاد!

آفتاب رفته اما هنوز شب نيامده،  شب نشده ! توی حياط، زير کاج پير، کنار باغچه
روبروی جوی اب! داشتم چای تلخ را هورت می کشيدم...يکی داد زد: بيا بنويس!
ـ کِی شب می شود؟
ـحالا بنويس! دو ساعت ديگر!!
                                           ************
برای آغاز ...  برای يک طوفان... برای يک طغيان ، يا شايد نجواهای ارام ! رسيدن
 به همان دو ساعت نيامده!
سياه سفيد يا رنگی! دست نوشته هايی با يک نون اضافه! اما...
اينجا همه با نام مستعار! اينجا همه استعاره ای از خويش اند! اينجا هيچ کس نام
مادری خويش را به ياد نمی آورد...داريم جوانی می گذرانيم ،وحشتناک ترين تجربه!
 تا دو ساعت ديگر...
                                         *************
قرار است اينجا هذيان نويسی کنيم...
به همه عالم و ادم قرار است گير بديم! به سبيل های ناصر الدين شاه وبه گرونيه
معرفت و دختر وزير فرهنگ و پسر ميرزا بنويس و ...!
هلهله حضور نيست فقط ...
من بی تقصيرم!!!!!!

هدی

نویسنده : جمعه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۳ - ۵:۵۴ صبح نظرات (11)
لينک يادداشت