ياسمن خانم وارد مي شود..
گير دادند كه ياسمن خانم، خانم خانما اول از خودت بگو، آشنايي و از اين حرفها...
ما هم هي فرياد برآوريدم كه؛ بابا! آشنايي كه بايه خط دو خط اتفاق نمي افته. حالا حالا ها وقت داريم همديگر را بشناسيم.
اصولا خاصيت موازي بودن همينه كه اول در راستاي هم بريم و خوب همديگرو بشناسيم. بعد اگر خدا خواست «گوش شيطون كر»، با اجازه بزرگترا نقطه تلاقي رو ايجاد كنيم. نه، شما بگيد خدائيش غير از اينه؟!
قرار را بر اين گذاشتيم: ياسمن گفتني هايش را بگويد -گفتني هايي كه يكي دو تا نيست- ياسمن در حد انفجار پر از حرف است. قرار را به اطلاع كله گنده هاي محترم رسانديم، گفتند خوب! درست اما آشنايي و اين حرفها...
به قول شاعر گرانقدر: حرف من براي "سردبير" كاغذي مچاله است!
(خودمانيم بيچاره سردبير! هر كجا كم مي آوريم به پروپايش مي پيچيم، خدا صبرش دهد!)
خب، معلوم شد كه ما سه شنبه ها مي نويسم؟!
پس فعلا...
لينک يادداشت