اصلا نمي دانم سردبير، اين مطلب را خواهد خواند يا به دليل کمبود مطالب رسيده و بد قولي هاي معمول نويسندگان تحريريه بدون ويرايش آن را منتشر خواهد کرد. به هر حال عنوان «چهل نامه» در ميان عناوين ساير مطالب «موازي» هم کليشه اي به نظر مي رسد، چه رسد به دنياي متکثر رسانه الکترونيک. ببخشيد، کمي شبيه درد دل اساتيد «آپ تو ديت» دانشگاه شد که دغدغه هاي سنتي هم دارند.
بگذاريد از همين نامه اول تکليف خودم را با اين عنوان مشخص کنم. راستش من هميشه در نوشتن براي موازي قلقلک شده ام. اما هيچ وقت به نتيجه خاصي نرسيده بودم، تا اينکه «آقاي مجيد» در يک اقدام کاملا دموکراتيک گفت: «چهل نامه» بنويس، نامه اول هم به «رئيس جمهور» -که سابقه قبلي هم در موازي داشته- که نامه هاي سرگشاده و دل گشاده با اين و آن بنويسيم. اگر در نظر نگيريم که توهين به رييس جمهور جرم محرز است و مرجع تشخيص آن، مانند خيلي چيزهاي ديگر مشخص نيست، فکر ميکنم اکثر ايرانيها به اندازه يک کتاب قطور توان ارائه راهکار در مسايل کلان و استراتژيک و نقد برنامههاي گذشته و آينده دولت را دارند. آنقدر که اگر در گذشته و آينده همين عالم مجازي راحتالجستجو از ميان روساي جمهور تنها واژه «احمدي نژاد» را جستجو کنيم، مقدار قابل توجهي حرفهاي باادبانه و بيادبانه از درد دل گرفته تا نقدهاي آکادميک خواهيم يافت که شايد صدتايش يک غاز نه، اردک نه، جوجه اردک زشت هم نيارزد.
به هر حال هر چند اين جاي نسبتا مجازي هم اسمش موازي است، اما قرار نيست موازي کار کند. بنابر اين بياييد از همين حالا شمشيرهايمان را از رو ببنديم؛ اگر بنا باشد که من نامه بنويسم و شما خوشتان بيايد و از آن تعريف کنيد يا اصلا بدتان بيايد و فحش بدهيد که خيلي نامرديست. تازه آن وقت ويژگي تعاملي دنياي مجازي را ناديده گرفتهايم که از بخشهاي خانوادگي نيز براي آن بدتر است. فراموش نکرده بگويم اين واژه چهل نامه مرا به ياد چهل دزد بغداد هم مياندازد، چله تابستان و زمستان را هم به خاطر ميآورد، هر چه فکر ميکنم ربطي به چهل مومن و چله نشيني معنوي ندارد. ترجيح ميدهم اين چهل نامه حرفهاي جدي يا کنايههاي تند و تيز دردآور که فقط لجبازي آدم را براي صاف کردن دهان نويسنده تحريک ميکند، نباشد. در ضمن اصلا از نوشتن نامه به آدمهاي حقوقي و حتي حقيقي لذت نميبرم. مگر چه اشکالي دارد آدم نامهاش را خطاب به بوئينگ 747 پرواز باندوراس-بانکوک بنويسد؟! راستي شما ميدانيد آدرسش کجاست؟
به «آقاي مجيد» گفته بودم نامه اول خطاب به خودم خواهد بود؛ اما بيشتر شما طرف حسابش شديد، آنقدر هم خزعبلات آوردهام که گمانم دوستيمان هم به هم بخورد. به هر تقدير الان حرف زيادي ندارم که به خودم بزنم، اما هر کس خودم را جايي پيدا کرد، لطفاً از جانب بنده چند کلمهاي خدمت ايشان عرض کند که اينجا نبايست ملک شخصي کسي باشد تا درد دل کند و عقدههايش را براي ديگران بگشايد، محملي است که باید حرفهاي کم خريدار را به مشتري ويژه ارائه کرد و آرام زمينه تحول ماندگار را فراهم ساخت، چرا که سخن از روي احساسات تنها تهييج کننده عواطفي است که معمولا اثري ماندگار ندارد.