هر یك از ما انسانها تعبیری برای ازدواج برمیگزینیم و ازدواج برای هر یك از ما دیدی متفاوت و ناهمگون دارد .
در اینجا به بحثی در ارتباط با ازدواج ناخودآگاه میپردازیم !
ازدواج ناخودآگاه ، تنها به این تعبیر نیست كه ناخواسته و بدون تعیین وقتی قبلی عاشق شده و در انتها به ازدواج رو آورده باشیم !
بلكه به این معناست كه به ازدواج ، به دید وسیله و ابزاری جهت تغییر و رشد شخصی نگاه میكنیم و میخواهیم امیال و نیازهای خود را سیراب نماییم .
همگی ما این خواسته قابل درك را داریم كه به مانند بچه ها زندگی كنیم .
این تفكر آرزومندانه در ازدواج به اوج ظهور خود میرسد . ما نمیخواهیم مسئولیت برآورده كردن نیازهایمان را خود عهده دار شویم ، بلكه میخواهیم كه عاشق یك "ابر انسان" شویم و به خوبی و خوشی به پای هم پیر شویم .
چنین توقع داریم كه هدایا و مواهب زندگی به سادگی و بی هیچ از خود گذشتگی نصیبمان شود . درست به مانند بنی اسرائیلیان كه میخواستند سرزمین موعود برایشان "بهشت برین" باشد . همان هدیه خداوند به آدم و حوا !
ما میخواهیم كه تنها با "ازدواج كردن" همگی ناخوشیها و گرفتاریهایمان را معالجه و درمان كنیم . میخواهیم كه به مانند افسانه های شاه و پری ازدواجمان همانگونه باشد كه شاهزاده زیبا و ولیعهد جذاب ازدواج میكنند .
اما با كمی تعقل به این نكته میرسیم كه بنی اسرائیلیان، تنها هنگامی كه سرزمین موعود را به منزله فرصتی برای خلق واقعیت و حقیقتی نو دیدند ، بود كه به آنان اجازه وارد شدن داده شد .
بعضی از افراد هستند كه ناخودآگاه و بی آنكه خود نیز از آن اطلاعی داشته باشند ، به ازدواج رو میآورند . و همسرشان را _از میان لیستهایی بلند بالا از كاندیدهای ازدواجی كه برای خود در نظر داشتند_ برمیگزینند .
آنها ناخودآگاه چنین میپندارند كه همسرشان همگی كارها را انجام خواهد داد : نیازها و احتیاجات برآورده نشده كودكی آنان را برآورده خواهد كرد ، متمم و مكملی بر بخشهایی از خویشتن گمشده آنان خواهد شد ، مدام و به طرزی مهربانانه به آنان توجه و حمایت خواهد داد ، و همواره و در همه حال در دسترس خواهد بود .
این توقعات همانهایی هستند كه هیجان را دامن میزند !!!
برای این گونه افراد ، به محض آنكه رابطه ای امن به نظر میآید ، كلیدی روانی در اعماق مغزشان زده میشود كه تمامی آمال و آرزوهای پنهان و خفته دوران كودكی را فعال میسازد .
بالاخره بعضی از مردم به این دلیل ازدواج میكنند تا به رشد روحی-روانی شخصی خود تداوم بخشند . و به این دلیل ازدواج نمیكنند چون میبایست احتیاجات و نیازهای همسرشان را رفع و رجوع نمایند .
بنابراین ، زن و شوهرها یك قدم از یكدیگر پس نشسته و حال خواهان آنند كه از مزایای زندگی متاهلی بهره مند شوند .
این تغییر نادرست _ازدواجی ناخودآگاه_ میتواند ناگهانی و یا به تدریج باشد . اما چیزی كه قطعی است ، این است كه در مقطعی ، این گونه زوجها بیدار شده و به ناگهان میبینند كه به آب و هوایی سردتر از قبل مهاجرت كرده اند .
و در این موقعیت است كه رفتارها و احساسات سركوب شده یكدیگر را برمیانگیزند ، بر جراحات و زخمهای كودكی یكدیگر میافزایند ، و صفات و ویژگیهای منفی خودشان را بر روی یكدیگر فرافكن میكنند .
آنها عشق و محبت خود را از همسرشان دریغ كرده و از لحاظ روحی و عاطفی از او فاصله میگیرند و مسئول تمامی این ناشادی ها و نارضایتی ها را همسرشان میدانند . از نظر این گونه افراد ، خود تغییری نكرده اند و این همسرشان است كه تغییری سوء كرده است و خواسته های همیشگی آنها را نا دیده گرفته است .
ما باید بدانیم كه همسر ما ، غول چراغ جادو نیست ! "امروز" همان "همیشه" نیست و "دیروز" نیز "امروز" نمیباشد . ما میبایستی كه مهارتهای منطقی تری را برگزینیم و بگذاریم تا روابط عاطفی ما به بار بنشیند . همان مهارتهایی كه در سایر زمینه های زندگی از آنها استفاده میكنیم .
تنها از طریق تلفیق و به هم پیوستن آمال و آرزوهای گذشته و شعور فعلی است كه خواهیم توانست سرخوردگی های نبرد قدرت را به تدریج پشت سر بگذاریم !