يکي از آدم برفيها وسط اومده بود و داشت با اون دماغ هويجي و چشمهاي دکمهايي و دهن زيپي اداي با ناز راه رفتن و حرف زدن بهار خانوم را در ميآورد. بلند مي خنديدن صداي پاش که اومد. آب شدن از خجالت.
: پرینت گرفته شده از
http://www.movazi.ir/archives/000355.php