|
***محمد جباري***
من چایی شیرین خیلی دوست دارم. البته منظورم این بخش «چای شیرین» نیست! منظورم همان چای معرکه است که وقتی با شکر قاطی بشود و یک نان داغ سنگک یا بربری هم همراهیش بکند و یک ظرف پنیر و کره هم در کنارش، دیگر من را نمیتوانند ازش جدا کنند و اگر ولم کنند تا ساعتها! همین جور لقمه است که میگیرم و در حلق مبارک فرو میبرم! حالا اینها چه ربطی به ازدواج و شیرینیهای ازدواج و این حرفها دارد چند لحظه صبر کنید تا برایتان بگویم. یکی از شیرینترین لحظات برای من در زندگی مشترکمان خوردن صبحانه، آن هم دو نفره است! شاید باورتان نشود و شاید هم خندهتان بگیرد ولی خوب واقعیت دارد، من چه کار کنم! بقیه وعدههای غذایی هم دو نفرهاش خیلی میچسبد ولی صبحانه یک چیز دیگر است. شاید هم علتش به این برگردد که در طول هفته بیشتر اوقات فقط یکبار پیش میآید با هم صبحانه بخوریم و آن هم روزهای جمعه است. بقیه روزها آنقدر من دیر از خواب بیدار میشوم و یا خلاصه به هزار دلیل فرصتش پیش نمیآید. برای همین روزهای جمعه یک رنگ و بوی دیگر دارد. هم آدم تعطیل است و هم میتواند تا هر وقت که دلش خواست(دلش خواست یعنی اجازه پیدا کرد، یعنی توانست، معنی اینها را تو زندگی مشترک بیشتر میفهمید که دلش خواست یعنی چی!) بخوابد و هم می تواند بعد از خواب با خیال راحت برود تو صف نانوایی و در نقش نانآور خانواده ایفای نقش کند و یک عدد نان داغ تنوری در دستش بگیرد و برود به سمت خانه تا یک صبحانه دو نفری درست و حسابی نوش جان کنند. اگرضبط یا رادیو پیام هم روشن باشد و یک آهنگ مناسب حال پخش کند که دیگر هیچ و حس صبحانه و لقمههای نان و پنیر به اوج خود میرسند. فقط یادتان باشد دعا کنید آن وقت صبح کسی هوس نکند به شما زنگ بزند که چایتان یخ میکند و کل عیشتان خراب میشود. همه اینها را گفتم تا بگویم ماه رمضان دیگر چقدر میچسبد. از صبح رفتید سر کار و دانشگاه و این ور و آن ور تا غروب و شلوغی و ترافیک و خلاصه هر جور شده و به هر وسیلهای شده خودتان را نزدیکيهای اذان میرسانید خانه. چون افطار فقط توی خانه میچسبد نه جای دیگر. با اینکه تو محل کار هم افطار میدهند و میتوانی همان جا افطار کنی ولی افطار توی خانه یک چیز دیگر است. وقتی که سفره کوچک افطارتان را انداختهاید و دو نفری دورش نشستهاید و ربنای شجریان پخش میشود و بعد هم ا... اکبر و صدای موذن است که فضا را پر میکند و شما میمانید و یک افطاری دو نفره که تنها باید مزهاش را بچشید تا متوجه شوید از چه چیزی حرف میزنم. البته حرفهای این پاراگراف را به حساب علاقه شخصی من به نان و پنیر نگذارید! به نان و پنیر علاقه هم نداشته باشید باز هم عیشتان پابرجاست. باور کنید. امتحانش خرجی ندارد، فقط باید ازدواج کنید! همین! |
***سارا سعيديكيا***
اولین نوشته ما توی چای شیرین (بدون نان و پنیر!) مصادف شد با ماه مبارک رمضان... ماهی که برای همه ما مسلمانها مقدس است و البته برای ما دو نفر، قداست دیگری هم دارد. سال پیش توی همچین روزهایی سرنوشت ما به هم گره خورد و ما با هم عهد کردیم که همیشه با هم باشیم... و امسال اولین ماه رمضان زندگی مشترک ماست....ماه رمضان سال پیش سرتاسرش خاطره است برای ما... که هرشب یادشان می کنیم. مرور خاطرات شیرین گذشته خیلی دلچسب است... و حالا بعد از نزدیک یک سال که از با هم بودنمان میگذرد چایمان هنوز شیرین است. ببخشید! لحظاتمان.... تا وقتی که مجرد بودیم و خانه پدر، از سحر و افطار ماه رمضان، فقط خوردنش را میفهمیدیم. قصه یک خط بیشتر نبود. سحر بیدار شدن و نشستن پای سفره آماده و با خواب آلودگی لقمه فرو دادن و.... افطار هم که هرکس سرش به کار خودش بود تا اذان و باز سفره آماده افطار و باقی ماجرا! امسال اما، قصه تفاوتهایی دارد... سحر زودتر بیدار شدن و دم کردن چای و آماده کردن غذا و چیدن سفره دو نفره و بعد هم بیدار کردن آقای همسر و... افطار هم باز همان قضایا به اضافه بحث شیرین نان داغ تازه (که بر عهده مرد خانه است!) و پنیر که ماجرایش را خواندید.... اما این ماجراها خیلی شیرین و دوست داشتنیست... مخصوصا اینکه سالها بخاطر یک مشکل جسمی توفیق روزهداری نداشته باشی و همیشه از ماه رمضان حسرت و افسوسش برایت باقی بماند... اما خدا توفیق دیگری نصیبت کند، آن هم خدمت به یک روزهدار... باور کنید حس زیبایی دارد... دو نفری کنار سفره سحر یا افطار، وقتی که حتی با یک نگاه از تو قدردانی میشود و دلت را غرق لذت میکند.... به قول بعضیها امتحانش خرجی ندارد (کم نه!) فقط باید ازدواج کنید! شیرینی ما هم محفوظ لطفا!!!! |