نامه ای خالی از احساس!
اصلا نمي دانم سردبير، اين مطلب را خواهد خواند يا به دليل کمبود مطالب رسيده و بد قولي هاي معمول نويسندگان تحريريه بدون ويرايش آن را منتشر خواهد کرد. به هر حال عنوان «چهل نامه» در ميان عناوين ساير مطالب
نامهي هفتم؛ به رييس جمهور گل و لبخند
بسم الله الرّحمن الرّحيم آقاي رييس جمهور سلام نوروز مبارک! قرعهي نامهي هفتم به نام شما خورد. نامهي هفتم را براي شما مينويسم. اميدوارم که به رويتتان برسد. چند روز قبل در روزنامهها خواندم که خبرنگاري از شما پرسيد
نامه هشتم؛ به ریاست عالیه دانشگاه آزاد اسلامی
به نام خدانامهی هشتم؛ به رییس بزرگترین جمعیّت دختران و پسران خوشحال ایران!(و شاید کمی هم به بهانهی افتتاح آخرین واحد دانشگاه آزاد اسلامی در زنگبار تانزانیا!)"ریاست عالیه"ی دانشگاه آزاد اسلامی!جناب آقای دکتر جاسبی؛سلام!شنیدن خبر افتتاح دانشگاه آزاد اسلامی، واحد
نامهي هفتم؛ به رييس جمهور گل و لبخند
بسم الله الرّحمن الرّحيم آقاي رييس جمهور سلام نوروز مبارک! قرعهي نامهي هفتم به نام شما خورد. نامهي هفتم را براي شما مينويسم. اميدوارم که به رويتتان برسد. چند روز قبل در روزنامهها خواندم که خبرنگاري از شما پرسيد
قسمت ششم: از Mail Boxهای آشنا...
دوشنبه 5 مرداد ...به نام خداسرکار خانم طوبي… نظر به اين که حقير ...، مجموعهي اشعار و مطالب ادبي شما در نشريهي ... را مطالعه و قلم و ذوق سرشار شما را پسنديدهام، لذا از سرکار خانم، جهت همکاري
نامهی پنجم
نامهي پنجم؛ به تو دوستم که فکر ميکني دنيا برايت به پايان رسيدهاست... عزيز من؛ .... دوست داشتني سلام؛ ميدانم که اگر از حالت بپرسم، مثل هميشه نخواهي گفت شکر، خوبم. که کلمه به کلمهي نامهات، فرياد ميزد که
نامه چهارم
همسر عزيزم؛تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم؛ در اين مدتي كه مبتلا به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آيينهي قلبم منقوش است. عزيزم؛ اميدوارم خداوند شما را به سلامت
نامهی سوّم؛ به دلنشینترین همنشین
سلام عزیز دل! هنوز نرفتهای که واجب باشد برایت نامه بنویسم. امّا نرفته نمیدانم چرا دلم برایت تنگ شده. نامه هم که از قدیم برای زمان دلتنگیها بوده و حالا حالاها خواهد بود! وه! که چقدر دوست داشتنی هستی عزیز!
نامهي دوم
نامهي دومبه خواهرم؛ ايراندختخواهرم، ايراندخت؛ سلام خيلي پيش از اين، ميخواستم برايتان بنويسم و با شما حرف بزنم. ميدانم كه شما هم مشتاق بوديد و هستيد تا حرفهاي مرا بشنويد. اما خوب؛ فرصت و مجال و بهانه نبود. خودتان كه
نامهی اوّل
سلام برای تو مینویسم که میخوانی این را و خواهی خواند سی و نه نامهی دیگر را. از حالت کمابیش خبر دارم. هر روز میبینمت. میدانم که خوبی! خوشی! سلامتی! من ... ؟ مهم نیست! همین که بدانی خوب یا