من یک دختر شایسته ام!
ريحانه اميني قدم 150 سانتي متر است درست متناسب با وزنم که 30 کيلو است. بيشتر از همه بچه هاي فاميل تک گرفته ام و در اين زمينه رکورد دارم. با اين حال دارم دانشگاه آزاد چلغوزآباد درس مي خونم،
روابط اجتماعي قوي
فكرش را بكن دانشجو باشي, شاغل باشي, براي خودت يه فعاليتهاي اجتماعي كوچك هم داشتهباشي, بعد باز هم بابات تقي كه به توقي ميخورد و يك آدم سروزبوندار كه ميبيند بگويد: نگاه كن چه روابط اجتماعي قوياي داره, آدم بايد
امل و خنگ
... هر چی گریه کردم عمه بهاره قبول نکرد و به زور گوشی رو بهم داد تا با دوست پسرش حرف بزنم. من با ترس و لرز به اون پسره گفتم خونه ما زنگ نزنه و قطع کردم؛ ولی عمه
روابط اجتماعي قوي
فكرش را بكن دانشجو باشي, شاغل باشي, براي خودت يه فعاليتهاي اجتماعي كوچك هم داشتهباشي, بعد باز هم بابات تقي كه به توقي ميخورد و يك آدم سروزبوندار كه ميبيند بگويد: نگاه كن چه روابط اجتماعي قوياي داره, آدم بايد
از دفتر خاطرات دانشگاه!
اون روز ايستگاه اتوبوس خيلي شلوغ بود ! اما بر خلاف هر روز که ما با اين صحنه مواجه مي شديم و ابروهامون تو هم مي رفت؛ اصلا بهش اهميت نداديم.يعني اصلا متوجه اين موضوع نشديم. توي صف ايستاديم و
قابل توجه پسران
قابل توجه پسرانمن يه دختر تحصيلکرده و خانوادهدار هستم که خيال دارم با مهريهي 1 شاخهي گل به عقد 1 پسر با همين شرايط در بيام.قابل توجه دخترانمن يک پسر تحصيل کردهي مايهدار هستم که اگر دختر مورد علاقهي خودم
بيچاره ليلي!
ليلي: همه ميگويند وصله ناجوريد. مثل لباس گشاد زار ميزنيد به تن هم. چشمانـتان آلبالو ـ گيلاس ميچيند و هوس را با عشق اشتباه گرفتهايد. كوس رسوايي عشق شما آبرو برايمان نگذاشته. آنهايي هم كه كاسه داغتر از آشاند جار
در کنار خطوط سيم پيام
حالا که جق جقه اي هم مي تواند بخنداندم.چرا به حرف هاي شما دلخوش نباشم.و به قشنگي هاي زندگياصلا با هم مي رويم قدم مي زنيم!و سر چهار راه که رسيديم... ترمز مي کنيم.مثل تمام تکنولوژي هاي قرن اخير.حالا که
عاشق شده بود
عاشق شده بود و ميترسيد از رسوايي. غرورش اجازه نميداد عشقش را بروز دهد. اگر جوانك او را نميخواست چه؟! خانوادهاش چه ميگفتند؟! تمام فكرش را مشغول كردهبود, احساس گناه ميكرد كه تا اين حد به يك پسر علاقهمند است
پسرها همه مثل هم هستند!
تو را ديدم، براي اولين بار و هيچ حس خاصي نداشتم. هميشه بدم ميآمد و ميآيد از تمام دخترها و پسرهايي كه تا چشمشان به يك جنس مخالف ميافتد عاشق كه چه عرض كنم، فكر ميكنند عاشق شدند. و بدم
چقدر مشتاق نديدنت هستم نازنينم
چقدر مشتاق نديدنت هستم نازنينم تابستان رفت وگرمايش ماند و من دختر سرماي زمستان؛ تاب نمي آورم گرماي تشويش را.آدم برفي دلم, تحمل گرماي نيم بند محبت را ندارد. چرا پايه هايم را سست مي كني نازنينم .خودت هم مي
تابستان سگي اينجا!
صفحه دخترونه براي دختران خواننده نشريه است؛ مطلب اين شماره را هدي ساكن سوئد، يكي از خوانندگان خوب نشريه موازي برايمان فرستاده است: چهارشنبه، 1 مهر، 1383وسوسه به درون بردن اخرين نفس هاي تابستاني ، مرا به خيابان هاي خالي
بدون موضوع
هنوز كسي اينجا نمي نويسه! اگر مايل به نوشتن اين ستون يا ارسال مطلب براي قسمتهاي ديگر نشريه هستيد، با توجه به مطلب تحريريه اسن شماره آثارتون رو برامون ارسال كنيد...