به من؛ سلام!
به من؛ روزي که زادم و روزي که بميرم و روزي که زنده برانگيخته شوم، سلام! (سورهي مريم؛ آيهي 33) مسيح که زادهشد، به مادر باکره، خردهگرفتند و سيل تهمت روان ساختند. شمشير زبان از نيام کام برکشيدند و زخم
من زمين را دوست ميدارم!
من زمين را بسيار دوست ميدارم نه بدان واسطه كه سرسبزي جنگلها و شكوه درياهايش حلاوت بهشت را و گرماي بيابانهايش هرم جهنم را در خاطر زنده ميكند. زمين را بدان سبب دوست ميدارم كه ميعادگاه من با بندگان خاص
باب السّلام...
باب السّلام...أُدخُلوها بِسَلامٍ امِنین... جامهای سپید پوشیدهام. قرار شد که به دو جامهی سپید احرام کنیم و مُحرم شویم تا در خانهی دلدار مَحرم باشیم. به آستانهی درهای مسجد میرسم. نگاهی به گلدستههای این بیت معمور میاندازم. دلم میخواهد که
سردار سبزپوش حرا
سردار سبزپوش حرا مرد شبشکن از راه میرسد (در بحار از مناقب روایت کرده از امیرالمومنین علیهالسلام که فرمود:چون رسول خدا متولد شد بتها در کعبه به رو در افتادند و عصر آن روز صیحهای از آسمان شنیده
دیوانه کرد سبزه ی خطت بهار را ...
بر آخرين صفحات تقويم ايستادهايم بگذاريد به حساب اينکه هر چه ميکنم صداي روضه از پس زمينهي ذهنم قطع نميشود آنقدر که نريشن نرم نرمک بهار به سختي به گوش ميرسدنوروز شمسي پا به تقويم عمر ما گذاشت، در اين
این دستها
به دستهاي کوچک بچه ها اين روزها وقتي گرم ساختن آدم برفي يخ ميکنند و حتي از زير دستکشهاي رنگي و بافتني سرخ ميشوند فکر ميکنمبه دستهايي که ميشود از فرط مهرباني بوسيدشان به دستهايي که هنوز بوي اسکناس نگرفته
باب السّلام...
باب السّلام...أُدخُلوها بِسَلامٍ امِنین... جامهای سپید پوشیدهام. قرار شد که به دو جامهی سپید احرام کنیم و مُحرم شویم تا در خانهی دلدار مَحرم باشیم. به آستانهی درهای مسجد میرسم. نگاهی به گلدستههای این بیت معمور میاندازم. دلم میخواهد که
بزم رباني
چند خط از اين مستانه انگار زيادي مستانه شده. بزرگي مي گفت دوست داشتن و محبت در اوج گاهي آدمي را لاابالي مي کند. شامل حال ما نمي شود اما معذرت. مستانه است ديگر عاقلانه که نيست... اي ياراي يگانه ترين
اذان صبح به افق...
امشب تمام غصه هايم را در انزواي چاه ميريزم*اذان صبح به افق...خدايا بگذاريد اذانمان را سر مناره هاي مسجد کوفه بخوانند الفتي دارد دل شيعه رمضان ها با افق آنجا ... کوفه يک اذان صبحش جگرمان را سوختهنوز هم تاريخ
آمده ایم پیشواز
بسم الله الرحمن الرحیماللهم انی اسالک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی*آمده ایم پیشواز خرده مگیرید شتابمان را , جواب کرده ی یازده ماه سالیم.پنجره ی فولادش ماه مبارک بودسی روز دخیل اللهم انی افتتح الثناء ... همیشه می
ابر آمادهء باران
گمانم دل خدا هم گرفته اينروزهاروي باريدن اما ندارد آسمان_ فصلش نيست آخر!_برخيزيد سر به بيابان گذاريم از اين ... اينبار براي خاطر دل خدا نماز باران بخوانيم.منآقايي را ميشناسم که هنوز عاشق است.به او اقتدا ميکنيم. شايد فرجي
گفت: بخوان!
ساعت دو بامداد. بچههاي نشريه از من خواستهاند تا به رسم و قرار كارشان مطلبي بنويسم. دو هفته پيش همزمان با سيزده رجب، شماره اول نشريه را بر روي شبكه قرار دادند و در اين ستون براي علي (ع) نوشتند.
كعبه مادر مي شود...!
حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف آن روز که کيمياي ولايتش رابا خاک بي مقدارمان آميختند وقدرمان بيشتر شد شيعه شديم. و داخل شديم به حصن حصين آن يار مهربان. و بهشتي