نشريه الكترونيك موازي » آرشیو موضوعی » عاشقانه
دی ماه بود؟
دی ماه بود؟گفتی : بر خیز.باران گرفته .از آن باران های که اگر خوب باشیم برف می شود.بیا امروز جایی نرویم.برای خودمان باشیم.گفتم:برای خودم که...برای تو باشم؟هنوز زیر شیروانی بالکن سرد و باریکمان خوب جابه جا نشده بودیم که گفتی

گل هميشه بهارم تويي
اين روزهاي پايان سال كه هر كسي پي خريد و مشغله نو شدني دوباره است ، دل من هم بيكار نخواهد ماند!او هم مي خواهد _ به قول همه _ نو شود .آخر شنيده است هر كه در سال

يک عاشقانهء دلتنگ
به خدا مي دانم.گفتن ندارد اماهمين سال گذشته اوايل زمستان بود.من...به ياد مي آورم.من بودم که براي يا کريمها روي تاقچهءاتاقم دانه مي ريختم.حواسم به دل دل هاي نيلوفر بود وقتي با آمدن نا به هنگام نسترن گل مي داد.چادر

دی ماه بود؟
دی ماه بود؟گفتی : بر خیز.باران گرفته .از آن باران های که اگر خوب باشیم برف می شود.بیا امروز جایی نرویم.برای خودمان باشیم.گفتم:برای خودم که...برای تو باشم؟هنوز زیر شیروانی بالکن سرد و باریکمان خوب جابه جا نشده بودیم که گفتی

من ، تو ، شوق رسيدن!
مي گويند: بتاب! از بدو دلدادگي تا انتهاي سرگشتگي!و من؛ مات! تنها در افکار خود سايه روشن مي زنم!مي گويند: بخوان!از ابتداي خلقت تا روزهاي نيامده!و من؛ مبهوت! در آشفتگي خود فرياد مي زنم!مي گويند: برقص!از بلنداي ناز تا خواهش

من ماندم و.....
آن روز          که ديوار شيشه اي قلبم را شکافتي         و درآغوش مهر و محبت ديگران آرام گرفتي؛ همه نوازشت کردند. بوسه بر گونهء خيست زدند. دلداري ات دادند که:                             خوب شد؛ جستي. رها شدي. پرواز کردي.                            

قايم موشك
((کم پيش مي آيد .اما من با اين ستون عاشقانه هايم در موازي مهرم شدم..دوستش دارم.هالا هرفهايي را برايتان مينويسم که  گاهي براي خودم هم زمزمه اشان نمي‌کنم.سختم است.بغضم مي آيد.تلخيش را ببخشيد.پاي برگه‌ي اين نوشته... شايد براي همين نور

پري روياهاي صادقه ام
 هنوز هم که مي شنوم ميگويند فلاني سبزه است.شرم و خجالت را فراموش و....خيره اش ميشوم.نازنين!نه در عمق نگاهشان دريا پيداست.نه گوشهء ابرويشان خط اتصال تمامي نتهاي موزون مهرباني است.نه حرکت دستانشان به رقص آسماني بيد و باد شبيه است.نه

من از خط ساحلي زير چشمان شما مي آيم
 فرشته ها که بوسه اش دادند، نمازش را که خواند، آمد و چشم دوخت به يکرنگيهاي دور دريا و آسمان تا طلوع را تماشا کند.---دريا با سخاوت و صداقت تمام خورشيد را باز به آسمان قرض داد.آسمان گرفته و نگرفته

زلزلهء دوست داشتني
یه روز داشتیم با محسن قدم میزدیم و حرف میزدیم.گفتم میدونی من فکر میکنم عشق میاد همه نیم ساخته هاو خرابه ها و ناقصیا رو میکوبه و با خاک یکسان میکنه بعد میسازه...اساسی.مشتی .موندنی..نمیدونم چی شد....اما یادمه که خودمونم تیشه

اينجا يك نفر عاشق است...
بسم المحبوب.....نميدونم.يه جوري ميشم.ميگه يه ستون مال تو توش بنويس.عاشقانه.سانسور هم نميکنيم.يه حسي دارم.انگار که منو با يه قلم انداختن تو يه اتاق خالي و ميگن بنويس.همه ديواراشو سياه کن(کاري نداره که خوراکمه)اما خوب فقط فقط فقط عاشقانه که نه