ازدواج دانشجویی: فقط دوطلاق!
ازدواج اینترنتی: چند طلاق؟!
هفت خوان رستم: دردسرهاي ازدوج
عشق دنگی - عشق پیری
سند بنام عشق
نامهي هفتم؛ به رييس جمهور گل و لبخند
روابط اجتماعي قوي
نسل با خود بيگانه
ازدواج موقت یا رهبانیت موقت؟!
پیرامون ازدواج اینترنتی
بررسي بنياد ارتباط زناشويي
ماجرای آشنايي يك زوج اينترنتي
فرهنگ خواستگاري رفتن!
فرهنگ خواستگاري شدن!
حکايت چت مجنون و لیلی!
هفت سين ازدواج دانشجويي
هفت سين ازدواج اينترنتي
روابط دختر و پسر در کانادا!
قرار
چهل منبر حالا كه شكستي، بدون آنكه ارزشي برايت قائل شوند؛ چه فرقي ميكند كه قلب يك پسر بودي يا يك دختر
چشم در چشم دلبرش دوخت و آرام گفت: دوستت دارم ولي, زيباي من آيا عشق ديوي را باور ميكني؟
با لبخند گفت: عشق از ديوصورتان بعيد نيست عزيزم, از ديوسيرتان محال است.
و ديو عاشق ديگر ديو نبود.
مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."
لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد
گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اند نسل قهوه چي بوده اند ..."