دیوانه کرد سبزه ی خطت بهار را ...
مبارک ... مبارک ... مبارک
فاطمه لنگری زاده

آسیب شناسی ازدواج!
من نه ابر می خوام نه آسمون، من فقط طلا می خوام! - محمود مختاری

حق انتخاب یا قدرت خرید؟!
شما چه اسمی برای این طرح پیشنهاد می کنید؟
محمد رضا دوست محمدي

ازدواج دانشجویی: فقط دوطلاق!
يکي از دوستان من با بچه اش توي جشن ازدواج دانشجويي خودش شرکت کرد، فقط هم به خاطر مزاياش - سميه مهاجر

ازدواج اینترنتی: چند طلاق؟!
تو براي خودت وبلاگ مي نويسي، می خوانند و نظرشان را مي گويند. تو هم به وبلاگهايشان مي روي و نظرت را مي گويي تا اینکه... - فاطمه مکی

هفت خوان رستم: دردسرهاي ازدوج
با خواندن اين سطور، سرانگشتان هنرمندتان را بکار بیاندازيد و پيدا کنيد که پرتغال فروش و کليد ازدواج جوانان کجاست؟! - احمد سیف الاسلام

توي دهنت نکن!
يک طوري دهنم را بست که ديگر دلم نيامد بازش کنم! - سيدعلي پورطباطبايی

عشق دنگی - عشق پیری
ما موسفید کرده ها اگر دوباره جوان می شدیم دست همه شما جوان ها را در عشق و عاشقی از پشت می بستیم!
محمد مهدي نادري-زهرا شعباني

سند بنام عشق
سوار مي‌شوي؛ خودت که مي راني سرعتمان بيشتر مي‌شود. قسم به گل سرخ كه گفته بودم... - تبسم

نامه‌ي هفتم؛ به رييس جمهور گل و لبخند
باز هم پسرهاي عزب و دخترهاي ترشي‌انداخته‌ي فاميل خود را سرشماري مي‌کنيم، شايد اموراتمان بگذرد!
محمد مهدی کارگر

روابط اجتماعي قوي
متوجه لبخند مليح دختر خانم شدم كه قطار ايستاد و هم من و هم سوژه‌هاي عزيز خودمان را جمع كرديم...
لیلا غلامزاده

از دفتر خاطرات دانشگاه!
همين کارا رو مي کنين که براتون شوهر گير نمياد ديگه! - راضیه ایمانی

نسل با خود بيگانه
داستان براي خيلي وقت پيش است، شايد قبل تر از پهلوي، شايد قبل تر از قاجار... - میلاد نوریان

ازدواج موقت یا رهبانیت موقت؟!
حال كه ازدواج دائم در دوران حاضر، در فاصله فراوان ميان بلوغ طبيعي تا بلوغ اجتماعي جوان، به يك شوخي شبيه شده است... - سلیمان پور حامد

پیرامون ازدواج اینترنتی
آيا مجازي بودن فضا، بر واقعيت داشتن، شدت و نوع اين عشق در فضای مجازی تاثير گذار نيست؟ - فاطمه علیزاده

بررسي بنياد ارتباط زناشويي
«مرد» در واژگان هندواروپايي از ريشه ميرندگي دانسته شده است و «زن» از زايندگي...
بابك احمدي

ماجرای آشنايي يك زوج اينترنتي
تا اينکه يک بار که هردومان آنلاين بوديم براي اولين بار شروع به چت کرديم... - گلاره جمشيدي و سيامك بهرام پرور

دشمن که نيستيم!
ماجرای طلاق یک زوج اینترنتی - براساس سرگذشت واقعي صبا. ع

گل هميشه بهارم تويي
دل است ديگر! دل اگر بي قرار نبود كه دل نبود! - پریناز صوفی

عیدانه
خوردن آجيل و سپس؛ جوش جوش ... ميوه و چايي، دو سه من، روش روش - آرمین سنقری

فرهنگ خواستگاري رفتن!
سلام عليكن!! شنيديم كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد،مثل هلو، دم بخت با شرايط مناسب داريد...
نرگس فتحي

فرهنگ خواستگاري شدن!
بالاغيرتاً جان مادرتان، از ريختن چاي به روي بنده خودداري بفرماييد. حالا گور باباي نامحترم آن‌جايي که مي‌سوزد... لباس کثيف نشود! - مهدی محمدی

حکايت چت مجنون و لیلی!
مجنون گفت: از دريچه ياهو مسنجر بايد با او چت کردن تا سر حال وي بر تو تجلي کند! - آرمین سنقری

هفت سين ازدواج دانشجويي
شنيدم هواي پشت دانشكده خنك تره!!! مگه نه؟ -آره بابا... واسه بعضي ها شانزليزه است... - فاطمه مکی

هفت سين ازدواج اينترنتي
از شكلكهاي مسنجري كه برايش مي فرستد حالي به حالي مي شود و با فونت هاي دختر احساسش فرق مي كند!!! - فاطمه مکی

روابط دختر و پسر در کانادا!
دوست دختر يا دوست پسر کسي است که الف) دوستش داري، ب) با او رابطه جنسي داري، و ج)...
حميد غلامزاده

سکوت
يک نيمکت کنار خيابان دوتا سکوت - احسان برات پور

وزيده اي
اين بار چندمست كه من عاشقت شدم؟
مژگان عباسي

شکسپير و من!
هملت کنار دفتر شعرش نشست و مُرد - امير مرزبان

غیر عادی!
بر قول اين آقا پسرها اعتـمادي نيست! فرهاد صفريان

پنجره و من و تو
شروع مي شود انگار هاي هاي من و تو - سعيد کيائي

قرار
كلاس دانشگاه نبود كه اگر دير مي رسيدم قيدش رو بزنم و برم چايي بخورم، قرار بود! قرار! - راضيه ايماني

شکلات
گفت: «بيا براي دوستيمان یک نشانه بگذاريم.» گفتم:« باشد تو بگذار.» گفت:‌«شکلات» - زری نعیمی

چهل منبر
افشين بود، گفت: راضيه خانوم شمع تان خاموش شد، مي خواهيد من برايتان روشن كنم... - مهدی تیماجی

كات!
انگار همين ديروز بود، او براي نقش اول انتخاب شده بود و دختر براي نقش مقابل... - فاطمه مکی


ماهنامه
فرهنگی
هنری
اجتماعی
[ دوشنبه اول هر ماه ]

تاريخ انتشار : دوشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۴


تاريخ انتشار : دوشنبه، ۱ فروردین ۱۳۸۴
شكستني

حالا كه شكستي، بدون آنكه ارزشي برايت قائل شوند؛ چه فرقي مي‌كند كه قلب يك پسر بودي يا يك دختر

لیلا غلامزاده


ديو و دلبر

چشم در چشم دلبرش دوخت و آرام گفت: دوستت دارم ولي, زيباي من آيا عشق ديوي را باور مي‌كني؟
با لبخند گفت: ‌عشق از ديوصورتان بعيد نيست عزيزم, از ديوسيرتان محال است.
و ديو عاشق ديگر ديو نبود.

ایرانی


چای خواستگاری

مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."
 لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد
 گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اند نسل قهوه چي بوده اند ..."



جستجو