تاريخ انتشار : دوشنبه، ۵ دی ۱۳۸۴  |   موضوع : یادداشت  |   نسخه قابل چاپ

دختر نمونه زمان شاه
مژگان عباسي
1- پشت ميز تحرير اتاق نشسته ام و به سفارش سردبير فکر مي کنم: «در چند جمله کوتاه، نظر و ديدگاه‌تان را در باب انتخاب دختر نمونه بنويسيد.» نمي‌دانم چرا هر وقت سخن از دختر نمونه به ميان مي آيد، به ياد داستاني مي افتم که همين چند لحظه قبل هرچه گشتم ميان کتابهاي کتابخانه‌ام نيافتم که نيافتم. که لااقل با ذکر نام نويسنده از آن ياد کنم، تا رعايت امانت بشود. به هر طريق گمان کنم که نام داستان «مادر نمونه من» و شرح انشاي دختر بچه دبستاني بود، در باب دلايلي که از ذهن کوچک دخترک براي انتخاب مادرش به عنوان مادر نمونه مي‌گذشت. يادم هست تمام جمله هاي داستان با اين عبارت شروع مي شد: «مادر نمونه من...»:
مادر نمونه من، هر روز صبح زودتر از ما از خواب بيدار مي شود. ذغال‌هاي تازه زير کرسي مي گذارد و صبحانه را آماده مي کند.
مادر نمونه من خيلي ناراحت مي شود اگر من و برادرم سر قلم آب‌گوشت دعواي‌مان بشود و با ترکه کف دست‌هاي‌مان ميکوبد تا ادب ياد بگيريم.
مادر نمونه من...
2- همانطور که به آقاي سردبير گفتم، حيف که قضيه انتخاب دختر نمونه يکي‌دو ماهي زودتر نقل محافل نشد. چون درست دو ماه قبل در بيمارستاني که مشغول خدمت بودم، خانمي جهت کنترل ديابت –مرض قند- بستري شد. به غايت چاق و به غايت زشت، ولي البته از حق نگذريم بسيار خوش لباس. يادم هست يک روز که مشغول معاينه روزانه‌اش بودم، يکي از پرستاران آقا رو به من کرد و گفت: «هواي اين خانم را داشته باشيد‌ها. دختر شايسته زمان شاه بوده.» يادم نيست مشغول انجام چه کاري بودم. اما يادم هست که در ميانه کار متوقف شدم و مات و مبهوت به زن نگاه کردم. فکر مي‌کنم گمان کرده بود من شناخته‌ام‌اش! به هر حال به تدريج تفهيمش شد که علت نگاه خيره و گستاخانه من چيز ديگري‌ست. لبخند تلخي زد و دندانهاي زرد از دود سيگار را به نمايش گذاشت و گفت: «مي‌بيني زمونه با من چه کار کرده؟» پرستار آقا در تاييد گفته خانم ادامه داد: «روزنامه‌اش را بچه‌هايش آورده بودند! خيلي خوشگل بوده.» آنها مي گفتند و من به سرنوشت زن فکر مي کردم که احتمالا بيشتر از چند سال ديگر زنده نمي‌ماند. سيگار و ديابت و فشار‌خون، با او کرده بودند آنچه کرده بودند. پرسيدم: «تحصيلات‌تان چيست؟» گفت: ديپلم علوم طبيعي. من نمي‌دانستم علوم طبيعي چيست هنوز هم نميدانم.
3- حالا که اينها را مي نويسم، دارم فکر مي کنم اگر انتخاب شدن دختري به عنوان دختر نمونه، تاثير مثبتي در زندگي‌اش نداشته باشد؛ آنچنان که در زندگي آن زن نداشت و اگر معيارهاي انتخاب درست نباشد و اگر... و هزاران اگر ديگر...
راستي انتخاب يک دختر به عنوان دختر نمونه، موفقيت بزرگي به شمار مي رود؟ حالا نمي‌‌توانم جواب اين سوال را براي خودم حلاجّي کنم... تا معيارهاي انتخاب مسئولان امر چه باشد!
نظرات (0)  |   ارسال به دیگران