تاريخ انتشار : دوشنبه، ۵ دی ۱۳۸۴  |   موضوع : یادداشت  |   نسخه قابل چاپ

تو ای دخت ایران زمین...
حميد غلامزاده

«دلی که برای ایران نتپد، همان بهتر که نتپد!» - پروفسور حسابی

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را دوست می‌دارم که دیار بزرگانی و بزرگ دیاران؛ سرزمین شیران و دلیران... شیرزنان... و دلیرمردان! آنان که اسطوره‌ها و تاریخ کهن تو را رقم زدند. نه تنها تاریخ تو را، و ادب تو را، بلکه فرهنگ و شعور و سرنوشت ملتت را... آرشی که به تیر مرزهایت را نشانگر شد؛ رستمی که به بازوی پهلوانی عرصه‌هایت را مدافع گردید؛ سهرابی که به جوانمردی و نجابت جوانانت را نماینده بود... عالمان، دانشمندان، ادیبان و فلاسفه‌ات نیز سردمداران روزگاران بوده‌اند. رازی به کشف الکل، ملاصدرا به صدارت تامل متالهین... سعدی و مولانا و حافظ به اعجاز و ایجاز قلم، و فردوسي به احياي عجم... و آنها مقصدی و مقصودی نداشتند جز ساختن... سازندگی تو را...

تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را ای گرانمایه دیرینه ایران
و اما بزرگ مردان ايامت را زناني بزرگ تربيت كرده بودند و همراهي... رودابه‌هايي كه رستم‌ها آفريدند، گردآفريداني كه به رزم‌آوري مردان را مي‌مانستند، و آفاق‌هايي كه خلق خمسه را براي راوي «ليلي و مجنون» و «شيرين و فرهاد» ميسر ساختند. اينان نه در پي برتري بودند و نه در پي شهرگي... شايسته بودن را مي‌خواستند و نمونه شدن را... اما نه در جامعه كه در برابر خود! زناني كه نقش خود، ماهيت خود، و جايگاه خود را شناختند و تعريف نمودند، آنگونه كه بايد.

تو اي بوم شور غمين
پر از خون دل و مهربان، چه
اكنون را ديگر دوران اسطوره‌ها و داستان‌هاي پهلواني و قهرماني نمي‌دانند؛ عصر اتم است و سرعت. ديگر دوران خدمت صادقانه و دلسوزي عاشقانه سرآمده... و اين دلت را مي‌سوزاند، هويت‌هاي ناشناخته و در هم ريخته. ديگر نيستند آن دلير مردان بزرگ رفتار... چرا كه ديگر نيستند آن شيرزنان پاك كردار! آدم‌هاي كوچك، رفتار كوچك، طرح‌هاي كوچك، انديشه‌هاي خرد، و نمادهاي ترد به همراه مي‌آورند. و مبنا و معيار كار خرد، بالطبع چيزي است خردتر. تلاش‌هايي هستند عبث براي بزرگ شدني كه بيشتر به باد شدن مي‌ماند كه حتي بادكنكي نيست كه به آسمان برود، حبابي است براي تركيدن در سطح. هويت زنانگي در حسرت مردانگي به نسيان سپرده شده است، غافل از خويشتن خويش! و اينها غم‌آلوده‌ات مي‌كنند و خواسته و ناخواسته، خون بر دلت...

تو اي دخت شرمگين اميد
تو را دوست دارم اگر دوست دارم
و من تو را دوست دارم اي مام ميهن، كه تو شايسته‌ترين و نمونه‌ترين دخت روي زميني!


نظرات (0)  |   ارسال به دیگران