|
***حامد رضوی***
کشت من رو بس که گفت: «دیگه چایی شیرین با تو» من می گویم: «بابا ما که هنوز نامزدیم، چای شیرین مال اونهایی که عروسی کردن و طعمش رو حسابی چشیدند.» اما باز می گوید: «چه فرقی می کنه، مهم اینه که شما هم شیرینی اش رو حس کردید.» و من که حوصله سر و کله زدن با سردبیر را ندارم و پیش وجدانم هم می بینم که پر بیراه نمیگوید، بالاخره ناچار می شوم حرفش را بپذیرم و به عنوان اولین نامزدهای ستون چایی شیرین و البته کم سن و سال ترین آنها، سرتان را درد بیاورم و شاید هم چشمهایتان را! تو اینکه هر ازدواجی توی این عالم در نوع خودش یک اتفاق خیلی بزرگ محسوب میشود شک نکنید. بالاخره این «یکی شدن» می تواند منشا خیلی از تحولات باشد. به خصوص اینکه توی سنهای پایینتر واقع بشود، که به نظرم اثرش دو چندان خواهد شد. الان که دارم مینویسم کلی حرف دارم که برایتان بزنم. و کلی حرف که دوست دارم نزنم؛ چون بیشتر چشیدنیاند تا شنیدنی. از شیرینی این چای شیرین هم هر چه بگویم کم گفتهام. من که بهش میگویم قنداق! شک نکنید. اگر مال بعضیها شیرینیاش کمتر از این هست که گفتم، تقصیر خودشان است. چون یا شکر کم توی آن ریختهاند، یا درست آن را هم نزدهاند. خلاصه «هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست» مطمئنم این کلمه شیرین شش حرفی برای همه جور آدمی هم حرف برای گفتن دارد. برای روشنفکرها یک جور، برای عاشقهای رمانتیک یک جور، برای بچه مذهبیها یک جور، و برای عالم و آدم حرف دارد و لذت! کاش میشد خیلی چیزها را نوشت و گفت. شاید هم خیلی از چیزهایی را که الان فکر می کنم نباید گفت، یک روزی برایتان بگویم. از روزهایی که رنگشان با روزهای تجرد خیلی فرق میکند. از روزهایی که راحتیاش با سختیهایش تعریف می شوند. از روزهایی که حتی یک لحظه هم نمیتوانید تنهایی را تحمل کنید. روزهایی که غیر از «او» دیگر کسی برایت معنی ندارد. روزهای سخت و شیرین تاهل؛ و من به آن می گویم روزهای آرامش درون. راستی برای اطلاعات عمومی آن دوستانی که تا اسم ازدواج میآید میگویند پول، باید بگویم که بنده نه پول درست و حسابی داشتم و نه خانه و ماشین و خلاصه از این جور چیزها! فقط با ماهی چندرغاز شروع کردم و البته با یک عالم توکل، و یک کمی هم از آن چیزهایی که من و شما هر دویمان میدانیم. البته همین الان خانمم که دارد به زور مطلب من را قبل از منتشر شدن میخواند (البته من زن ذلیل نیستم!!!) میگوید که اینها را ننویس. خودت بس نبود، میخواهی یک عده دیگر را هم بدبخت کنی! ولی من بیتوجه به حرفهای او، و حتی بیتوجه به مطلبی که دارم مینویسم، فقط به چای شیرین فکر می کنم. یک چای شیرین دو نفره، با نان بربری تازه و پنیر و کره.
|
***زینب خادم***
اين اولين نوشتهايست كه داره يك برگ از زندگي مشترك ما را براي يك عده ورق ميزنه و بايد اعتراف كنم كه نوشتنش برايم سخته. نميدانم از كجا شروع كنم؛ از روزهاي اول نامزدي كه دو نفر يا بهتر بگويم دو خانواده با هم آشنا ميشوند و هر كدام سعي ميكنند حفظ كلاس كنند و حسابي تو يك چيزهايي جلوي طرفشان كم نياورند، يا از آن جايي كه بعد از دو سه روز اول كه چند بار به دلايل مختلف با همسرتان بيرون ميرويد و بعد كه به هم عادت كرديد، بايد دو سه روزي را با دوري و دلتنگي هم بسازيد. آن وقت است كه هر كدام ميخواهيد غرورتان را زير پا نگذاريد و به طرفتان نگوييد كه چقدر انتظار ديدن و حرف زدن با او را كشيدهايد. از يك طرف هم حاضري همه لحظههايت را با فكر حرف زدن با او بگذراني تا زنگ بزند و براي اولين بار با يك مردي كه خيلي تا حالا غريبه بوده و فقط با يك جمله تاريخي محرمترين فرد زندگيات شده حرف بزني. نميدانم شايد بهتر باشد از اونجايي شروع كنم كه روزهاي اول وقتي بيرون ميرويد هر دوي شما ميخواهيد همه آموزههايي كه تا آن موقع به وصرت تئوري شنيدهايد را عملي سازيد و شروع ميكنيد به شعارهاي آن چناني دادن و كلي هم ذوق ميكنيد كه طرفتان به خاطر اين حرفها به شما افتخار ميكند. شايد هم بهتر است از اولين خريدها بگويم كه اصلا از سليقه همسرت خبر نداري و همهش سعي ميكني يك جنس خيلي شيك انتخاب كني كه به سليقهات شك نكنند؛ حالا بماند كه سليقههايتان توي خوردن يكي هست يا نه. مثلا شايد يكي از شما بخواهد نيمرو را توي ماهيتابه بخورد و اون يكي اين رو بيكلاسي بدونه (البته ميدونيد كه اين كارا بيشتر از آقايان برميآيد!) شايد اگر از دسته گلها و شيرينيهايي شروع كنم كه در رفت و آمدهاي خواستگاري از طرف خانواده داماد پيشكش ميشود بد نباشد. حتما ميدانيد كه چقدر مهم و مورد توجه است. اما نميدانيد چه حالي ميشويد اگر بعد از نامزدي بفهميد دسته گل روز محرميت كه يك سبد خيلي قشنگ و نه-ده تا گل سرخ هلندي كه فكر ميكرديم نشان روح پروانهاي آقاي همسر است، اصلا براي شما سفارش داده نشده است. فقط كافي است بدانيد اين آقاي زرنگ مسئول يك جايي هستند كه در آن همايش فراوان برگزار ميشود و متوجه شويد كه آن دسته گل رمانتيك اصلا مخصوص شما نبوده و براي اينكه دور ريخته نشود به خانه شما آمده است! خلاصه هنوز نميدانم بهتر است از كجا شروع كنم، اما ميدانم كه همه جاش شيريني خاص خودش را دارد كه بعد از چشيدنش تازه آن موقع حس ميشود و به ياد ماندني كه مزهاش زير دندون بمونه. پس اگر تا حالا نچشيدهايد بسم ا...!
|