تاريخ انتشار : دوشنبه، ۵ دی ۱۳۸۴  |   موضوع : مستانه  |   نسخه قابل چاپ

من زمين را دوست مي‌دارم!
مژگان عباسي
من زمين را بسيار دوست مي‌دارم نه بدان واسطه‌ كه سرسبزي جنگل‌ها و شكوه درياهايش حلاوت بهشت را و گرماي بيابان‌هايش هرم جهنم را در خاطر زنده مي‌كند. زمين را بدان سبب دوست مي‌دارم كه ميعادگاه من با بندگان خاص خدا بوده است. بندگاني كه نزد خداوند مقرب‌ترينند و عزيزترين.
چند صد سال از آخرين ديدار من با زمين مي‌‌گذشت. در مقام تسبيح ايستاده بودم كه به رفتن امر شدم. در رد و قبول مردد نبودم كه سرشت من همه به اختيار ذات حق عمل مي‌كند. سوال كردم: «آيا او همان پيامبري است كه به زكريا وعده داده شده بود؟» پاسخ شنيدم كه «يحيي پسر زكريا او را ياري خواهد كرد».
من زكريا را بسيار دوست مي‌داشتم كه بنده‌ي برگزيده‌ي خدا و پيامبر او بر زمين بود، و آن روز كه در محراب عبادت بسيار گريست و از خداوند خواست كه پسري به او عطا كند خلف و صالح تا وارث آل يعقوب بعد از او باشد، من پيغام بر استجابت دعايش بودم: «اي زكريا همانا تو را بشارت مي‌دهيم به فرزندي كه نامش يحيي است». 1 
 يحيي را بسيار دوست مي‌داشتم نه فقط بدان سبب كه شاهد تولدش بودم و مصدق نبوتش، كه مقرر شده بود او ياري دهنده‌ي پيامبري عظيم‌الشان باشد. پيامبري كه من بشارت دهنده‌ي تولدش بودم و خداوند بر او سلام فرستاد در آن هنگام كه از بطن مادر زاده شد و هنگام كه وفات يافت.
و خداوند مرا به سيرت خويش آراست و به زيباترين صورت نزد مريم كه در مشرق بيت المقدس دور از خانواده‌ي خويش به عبادت مشغول بود، فرستاد. مريم به من نگاه نكرد. آهسته گفت: «من از تو به خداي رحمان پناه مي‌برم».
خداوند به روح مجسم من قدرت بيان بخشيد.
-  من فرستاده‌ي خداي توام اي مريم. آمده ام تا به امر او تو را فرزندي ببخشم بسيار پاكيزه و پاك سيرت.
شرمگين و ترس‌خورده گفت: «چگونه ممكن است؟ در حالي كه دست هيچ بشري به من نرسيده است؟»
سر به آسمان بلند كرد و دوباره گفت: «من كار ناشايستي نكرده ام». 2
سر افكنده از ناتواني فرشته خويي خويش، من نيز سر به آسمان بلند كردم. پس خداوند در من با زبان بي نياز خويش با او سخن گفت: «اين كار بر من بسيار آسان است مريم و اين پسر، آيت بزرگ و رحمت واسع من بر خلق خواهد بود و قضاي الهي بر اين قرار گرفته است».  اگر  اراده‌ي الهي خداوند كه «كن فيكون» بر مريم نمايان نشده بود، براي من ممكن نبود به باور مقدس او راه يابم كه او بنده‌ي پرهيزگار خدا بود. اين چنين مريم مقدس به تقدير مقدر الهي بار برداشت و براي اينكه از سرزنش قوم جاهلش در امان باشد امر شد به خلوت گزيني و دوري.
من مريم را بسيار دوست مي‌داشتم نه فقط بدان سبب كه در آن بيابان گرم و سوزان بسيار صبر ‌كرد و بسيار تسبيح ‌گفت، كه او را بانوي برگزيده‌ي خدا ديدم و مادر طفلي كه عن‌قريب شرف نبوت مي‌يافت.
 و آن زمان كه درد زاييدن مريم را  فرا گرفت زير درخت خرمايي نشست و ناليد كه «اي كاش پيش از اين مرده بودم». به اذن خداوند او را گفتم تا غمگين نباشد، و بشارت دادم به جوشش چشمه اي‌ در زير پاهايش و ريزش خرماي تازه اي از درخت بالاي سرش. پس عيسي متولد شد و به امر خداوند مريم به شهر خويش بازگشت و چون از او سوالي ‌شد ‌گفت كه روزه‌ي سكوت دارد و تا سه روز با هيچ احدي سخن نگويد و چنين كرد. من با مريم بودم آن هنگام كه طفل در بغل به ديار خويش بازگشت و قومش به سرزنش گفتند كه «اي مريم! تو را نه پدري بدكار بود و نه مادري بدكار. چگونه است كه تو اين فرزند يافتي؟» و او به امر خداوند در دفاع خويش هيچ نگفت. من با مريم بودم آن هنگام كه بر او دشنام دادند و بهتان بستند و او به امر خداوند سكوت كرد. من با مريم بودم آن هنگام كه عرصه را بر او  تنگ كردند . پس همراه مريم دست به دعا برداشتم و عرض کردم که : «بارالها! ديدن رنج چنين بنده مقربي بر من دشوار مي آيد». و با اين حال حتي در اوج اندوه مريم زبان به گلايه نگشود. من با مريم بودم آنگاه که با انگشت در شهر نشانش دادند و هو کشيدند پس بي اختيار فرياد برآوردم که « اين انصاف نيست که بر پاک ترين بانوي شهرتان چنين تهمتي مي بنديد» و آنگاه بود که خداوند عادل وحي را بر زبان من جاري ساخت که : «غمگين مباش مريم که تو از صابراني و  خداوند صابران را دوست مي دارد و به وعده خويش عمل خواهد کرد». پس  به امر خدا طفل در گهواره به سخن درآمد: « من عيسي بن مريم، بنده‌ي خاص خداوندم كه مرا كتاب و نبوت بخشيده و هر كجا كه باشم مايه‌ي رحمت بندگان اويم...»3 و اين چنين مردم انگشت حيرت به دهان گرفتند و مريم سربلند و سرافراز طفل خويش را در آغوش فشرد و لبخند زد. من با مريم بودم تا آن هنگام كه اراده‌ي الهي بر بازگشتم قرار گرفت...
پس، از چشم خداوند به عيسي نگريستم و از لب هزار ملكي كه اذن قربت نداشتند بر او سلام فرستادم زيرا كه عيسي را بسيار دوست مي‌داشتم. وقت بازگشت به عرش الهي، بيش از هر پرواز، آرزو كردم كه كاش انسان بودم.
1. سوره مبارکه  مريم آيات  1-5
2. سوره مبارکه مريم آيات 16-22 با اندکي تغيير
3. سوره مبارکه مريم آيات  30 و 31
نظرات (2)  |   ارسال به دیگران