ده نمکی علیه ده نمکی - نقد فقر و فحشا
طبیعتا نقد چنین فیلمی از دو جنبه اصلی برخوردار است؛ اول نقد محتوایی و دوم نقد تکنیکی. نقد تکنیکی امری است که به واسطه فیلم مستند بودن آن ضروری است و نقد محتوایی نیز به واسطه رویکرد و موضوع فیلم است که به مسالهای فرهنگی پرداخته است و در عین حال با پخش شدن در میان عامه مردم مباحث بسیاری را گشوده است. اما در اینجا سعی داریم تا با تلفیق این دو مبحث به یک نقد عمومی دست یابیم. در ابتدا قابل ذکر است که تمام انتقاداتی که وارد میشود، لزوما به این معنی نیست که کارگردان چنین قصدی را داشته است، بلکه نتیجه کار به طور آگاهانه یا ناآگاهانه چنین مفاهیمی را ارائه میدهند.

به شهادت تیتراژ ابتدایی، این فیلم یک مستند داستانی است. جمله دیگری نیز در ابتدای فیلم به نمایش در میآید که «گوشهای از حقایق اجتماع» در این فیلم به نمایش در آمده است. یک فیلم مستند در بهترین حالت خود میتواند روایتگر بخشی از واقعیتهای جامعه باشد، نه حقایق آن. حال خود فیلم داعیه مستند داستانی دارد که یعنی بخشی از صحنهها میبایست بازسازی شود که این کار زاویه دید کارگردان را باز میتاباند، کاری که در فیلم فقر و فحشا به وضوح دیده میشود. پس نمیتوان فیلم آقای دهنمکی را اثری کاملا مستند فرض کرد.
به سختی میتوان فیلم فقر و فحشا را از لحاظ تکنیکی اصلا لحاظ کرد! از لحاظ گونهشناسی، نوع انتخاب نماها، سیستم روایت فیلم، نورپردازیها و شیوه کارگردانی هیچ یک حرف چندانی برای گفتن ندارند و ایرادهای بسیار جدی به آنها وارد است. اما همان طور که گفتیم این محتوای اثر است که در پس این المانها ارائه میشود و تاثیر خود را میگذارد. به عنوان مثال یکی از المانهای اصلی گرافیک است. در آغاز فیلم پس از آواز چند دستفروش، «بسم ا...» با فرمت گرافیکی خاص به رنگ قرمز و در یک شیب 45درجه ظاهر میشود که همان فرمت با تغییراتی اندک در عناوین بین سکانسها، مانند منشی سهکاره یا صادرات غیرنفتی، هم به کار گرفته شده است. گرچه این امر میتواند یک ذوق هنری یا حتی یک تصادف انگاشته شود، اما از لحاظ نشانهشناسی و اثرگذاری حاصل کار نمیتوان بیتفاوت از کنار این قضیه رد شد. قطعا گرافیک فیلم با دقت کار شده است و فکری پشت آن قرار دارد. با کمی جسارت و بدبینی به راحتی میتوان این عمل را نوعی تقدسزایی از لفظ بسمالله دانست؛ چرا که با گرافیک بسمالله همان طور بازی شده است که با زبان یک عده فاحشه!
المان دیگر فیلم رنگها هستند که غالبا رنگهای اروتیک و سکسی هستند. نماها هم البته همین طورند؛ تا جایی که گاهی مخاطب شک میکند که شاید سازنده تعمدی در این کار داشته است! مثلا در فروشگاه دوبی دوربین در حرکت خود به راحتی چهرها را نشان میدهد، اما مکثهای غیرمعمولی بر روی اندامهای بدن افراد دارد و باز هم در این فضاها رنگهای زرد، قرمز و یا به قول معروف آبی جیغ غالب هستند که رنگهایی کاملا اروتیک میباشند. این در حالی است که نماد تقدس فیلم (یوسفعلی میرشکاک) همواره مابین دو نمایه اروتیک میآید و با رنگها و فیزیکی ظاهر میشود که در ناخودآگاه قومی ما دارای مفاهیم خاصی هستد. تقریبا 80درصد فیلم غیرشفاف و مبهم است، بنابر این فیلم بر رنگها تکیه دارد. اگر بگوییم در گرفتن نماها اتفاق نادانسته ممکن است بیافتد، در تدوین به طور حتم نمیتوان این عذر را پذیرفت. تدوین امری کاملا خودآگاه است و یک منطقی پشت آن قرار دارد. طیف رنگهایی که در نماهای دوبی دیده میشود همگی همگی روشن و زنده هستند و درست اولین صحنه
بعد از دوبی از میدان آزادی است، تصویر یک جانباز شیمیایی و یک خانمی که در حال گریه و زاری است – و به شدت واضح است که در حال بازی کردن نقش است- که همگی تیره و تاریک هستند. جالب اینجاست که این خانم بر عکس تمام فاحشههای دیگر فیلم که لباسی روشن دارند، لباس مشکی به تن دارد. طبیعتا نمیتوان بیتفاوت از کنار این نشانهها گذشت؛ در دوبی تمام تماها باز و روشن هستند و در ایران نماها درشت و سیاه! در دوبی حتی زمانی که رانندهها در حال صحبت از فحشا هستند هم تصاویر اتومبیلهای مدل بالا و خیابانهای زیبا و شیک نشان داده میشود.
بر خلاف هر اثر معتبر روایی که به طور معمول دارای آنتاگونیسم و پروتاگونیسم است و بروز یک تعارض حرف اصلی ماجرا را بیان میکند، در فیلم مسعود دهنمکی هیچ اثری از این عناصر به چشم نمیخورد و هیچ درگیریای در کار نیست. یعنی هیچ کس از دیدگاه مقابل آنچه مطرح شده است وجود ندارد تا حرفهای موجود را به چالش بکشد؛ مثلا فردی از حوزه یا دانشگاه. البته ایجاد چنین چالشی که مخاطب را به نتیجها برساند معمولا کار کارگردانهای حسور تاریخ سینماست. حرفهای فیلم از زبان افرادی است که 95 درصد آنها یا فاحشه هستند و مبتلا به، و یا به نوعی با روسپیها در ارتباط هستند. بدیهی است که حرفهای چنین گروهی به تنهایی قابل استناد و استدلال در باب اینکه علت فحشا چیست، نیستند. اینها خود در مرکز این گفتمان فحشا در حال زیست هستند و میبایست کسی باشد که از بیرون به این فضا بنگرد و درباره آن صحبت کند. ادبیاتی که در فیلم به کار گرفته میشود، ادبیات چنین افرادی است، نه ادبیاتی و سینمایی؛ این ادبیات خاص که تقریبا در تمام فیلم دیده و شنیده میشود یا از زبان راننده و مسافرکش عامی است و یا فاحشهها و روسپیها!
مشکل فاحش این اثر که انتقادات بسیاری را به آن وارد کرده است و جای دفاعی نمیگذارد، گرایش هایپریالیستی آن است. به این معنی که با بزرگنمایی واقعیت، آن چه را که خود میخواهند از بطن آن بزرگنمایی بیرون میکشند. در این حالت دیگر دوربین یک ناظر بیطرف نیست، بلکه منعکس کننده افکار و دیدگاههای فرد پشت دوربین است. و این فرد هم برای رسیدن به هدف خود بسیاری از نماها را بازسازی میکند، که این عمل به وفور در فقر و فحشا به چشم میخورد. خیلی از نماها با صداها همخوانی ندارند ؛ مثلا نمایی که قصاب در حال توضیح آن ماجراست هرگز نمیتواند اینقدر با آرامش کار خودش را ادامه دهد؛ خیلی واضح است که صدا و تصویر از هم جدا گرفته شده است و بعدا روی هم مونتاژ شدهاند.
این عمل در کلیگوییهایی که به سبک صادق هدایت عرضه شدهاند نیز تکرار شده است. هدایت به طور مستقیم پایه دین را نمیزد، بلکه استادانه دین و خرافه را تکذیب میکرد و و بعد به هر دوی اینها میتاخت و با نسبت دادن خرافهها به دین، ریشه دین را میزد. آقای دهنمکی هم در فیلم خود مرز بین فاحشگی و کسی که مثلا روسریاش عقب است یا شلوارش کوتاه است را مشخص نمیکند. طبیعی است که بدحجابی با فحشا کاملا متفاوت است، اما ایشان این دو را با هم تلفیق میکند. مثلا در دیالوگی عنوان میشود که اکثر کسانی که به دانشگاه میروند قبلا چادری بودهاند و بلافاصله عنوان میشود که در دانشکده هنر همه این گونهاند و خرید و فروش میکنند. به تدریج در فیلم مصداق فحشا میشود بدحجابی، و بعد در اشاره به ایرانیهایی که در دوبی هستند با نشان دادن چند خانم که حجاب کامل اسلامی دارند، به روسپی بودن برخی از مانتوییها اشاره میکند. این یک تعمیم بسیار اشتباه است.
نماهایی که قرار است استدلالی به دست بدهند همگی ساختگی هستند. این که یک گوشی تلفن تمام کادر را اشغال کند و صدای یک خانم و آقا روی تصویر باشد و روی قیمت دختران فراری چانهزنی کنند حتی یک کودک را هم قانع نمیکند. این صحنه کاملا تصنعی است.

در صحنهای از نماهای دوبی عنوان میشود که بدلباسترین افراد در دوبی ایرانیها هستند؛ اما یکی دو سکانس بعد حرف خود را نقض کرده و میگوید که آذربایجانیها میآیند اینجا و خود را به عنوان ایرانی معرفی میکنند! یا در جایی صراحتا عامل فحشا را اقتصاد معرفی میکند و در جای دیگر صراحتا فرهنگ! این تناقضها و تکراری بودن کلام کلی فیلم تنها به این خاطر است که 80 درصد آنها حرف شخص آقای دهنمکی است، نه آدمهای فیلم. اگر به حرفهای فاحشههای فیلم دقت کنید، میبینید که تمامی آنها درست وقتی از فقر حرف میزنند شروع به گریه میکنند. مثلا دختری میگوید ما سه روز در قصر شیخ عرب بودیم و به ما کاری نداشتند و فقط دعا میکردیم از آنجا راحت شویم، و بعد آمدند و با ما آن کار را کردند و ما فقیریم، و شروع میکند به گریه و شیون و زاری! این اغراقی است که میخواهد با آن تاثیر فقر را در فحشا نشان دهد، اما میآید حقیقت را منکر میشود. واضح است که در شرایط واقعی اگر کسی بخواهد گریه کند، موقعی گریه میکند که از تجاوز میگوید که بسیار بحرانیتر است. مگر اینکه فرد از کار خود پشیمان نباشد و صرفا در حال افسوس خوردن به فقر خود باشد که برای آن گریه کند. و این چیزی نیست جز توجیه عملکرد چنین افرادی!
اما فارغ از بار تکنیکی و محتوای سوار بر آنان، محتوای فرهنگی و تاثیر آن هم قابل بحث و بررسی است. اینکه آیا ساخت چنین فیلمی لازم بود یا نه، آیا میبایست در این سطح گسترده در جامعه منتشر میشد یا نه، و اینکه آیا مسعود دهنمکی حق تولید چنین فیلمی را داشت یا نه. پیش از این هم فیلمهای متعددی در این زمینه ساخته شده بود که بارزترین آنها «نسل بیدفاع» (باشگاه خبرنگاران جوان)، «زنانه» (مهناز افضلی)، «گل چادر»، و فیلم ساخته شده توسط دو تن از دانشجویان دانشکده صدا و سیما هستند. این امر بیانگر لزوم پرداختن به چنین موضوعی است و دغدغه هنرمندان را نشان میدهد؛ اما زبان بیان چنین موضوع حساسی تاثیر به سزایی در نتایج آن دارد. مثلا در نسل بیدفاع علیرغم اشکال ساختگی بودن برخی از صحنهها، نشان دادن هر دو طرف قضیه به قوت علمی و استدلالی کار کمک شایانی کرده است.

متاسفانه روی صحبت فیلم با مخاطب عام است، نه خاص؛ و میخواهد که با عامه مردم حرف بزند، حال آنکه برای حل مشکل کار چندانی از عهده عوام بر نمیآید و این متخصصین هستند که باید برای حل مشکل چارهای بیاندیشند. ارائه چنین مطالبی به عامه مردم نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه میتواند مشکلآفرین هم باشد. نشان دادن چنین نماهایی برای مردمی که در این جامعه در حال زندگی هستند باعث تشویش و نگرانی و ترس میشود. بسیاری از خانوادهها بودهاند که با دیدن این فیلم نسبت به فرزندان خود بدبین شدهاند؛ به عنوان مثال، دختر محجبهای بود که در دانشکده هنر و معماری در حال تحصیل است، اما با نمایش این فیلم در خانه، فضای خانه دچار تشنج شد و تا سرحد آشفتگیهای روانی هم پیش رفت. قطعا هیچ چیز بدتر از بدبینی و سوظن نیست. خانوادهها دیگر به دانشگاهها، فرهنگسراها و کتابخانهها اعتماد نمیکنند.
البته آقای دهنمکی عنوان کردهاند که صرفا هزار نسخه از فیلم را برای مسئولان فرستادهاند؛ اما کیفیت بالای سیدیهایی که در کوچه و بازار و چهارراهها فروخته میشود و بستهبندیهای عالی آن، بهتر از آن است که به طور زیرزمینی و کاملا قاچاقی منتشر شده باشند.
ساخت و حتی پخش چنین فیلمهایی لازم هست، اما باید به شیوه صحیح خود صورت گیرد. در یکی از جشنواره فیلمهای یک دقیقهای در کیش، فیلمی پخش شد که در آن یک دوربینی را بالای پل عابر قرار داده بودند؛ خانمی هم که پوشش خاصی داشت کنار خیابان ایستاده بود. ماشینها میآمدند و جلوی او نگه میداشتند و او سوار نمیشد. در 30 ثانیه اول تعداد ماشینها مشخص شد و مابقی فیلم محاسبه این بود که در 30 ثانیه این تعداد ماشین نگه داشتند، در یک دقیقه اینقدر، در یک ساعت اینقدر، و در یک سال این تعداد. نتیجتا این مقدار وقت آدمها برای این تلف میشود که خانمهای کنار خیابان را سوار کنند؛ پس اگر این تعداد خانم داشته باشیم چه خواهد شد! این یعنی یک کار پژوهشی جدی و واقعی. یعنی در پس این فیلم یک دقیقهای فکری نهفته بوده است که آن را به دو سیدی فقر و فحشا برتری میدهد. چرا که مخاطب خود را به طور جدی و واقعی به فکر وامیدارد. هر دو فیلم مشکل را بیان میکنند و هشدار میدهند، اما فقر و فحشا برای این کار دست به اغراق و کلیگویی میزند و حقیقت را به کناری مینهد و در عین حال ترس و تشویش هم ایجاد میکند؛ اما آن فیلم یک دقیقهای بدون اینکه نظر شخصی خود را اعمال کند، با استفاده از آمار و ارقام واقعی کاری میکند که مخاطب با تامل به بحران موجود پی ببرد.