تاريخ انتشار : دوشنبه، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۴  |   موضوع : چهل نامه  |   نسخه قابل چاپ

نامه هشتم؛ به ریاست عالیه دانشگاه آزاد اسلامی
محمد مهدی کارگر

به نام خدا
نامه‌ی هشتم؛
به رییس بزرگترین جمعیّت دختران و پسران خوشحال ایران!
(و شاید کمی هم به بهانه‌ی افتتاح آخرین واحد دانشگاه آزاد اسلامی در زنگبار تانزانیا!)

"ریاست عالیه"‌ی دانشگاه آزاد اسلامی!
جناب آقای دکتر جاسبی؛
سلام!
شنیدن خبر افتتاح دانشگاه آزاد اسلامی، واحد زنگبار، موجب مسرّت و خوشحالی من گردید! لابد این که روزگاری، شیرازی‌ها، برای تجارت، پا به سرزمین افریقا گذاشتند و زنگبار یکی از اصلی‌ترین مبادی ورود به افریقا بود و امتزاج نسل‌های ایرانی و افریقایی، باعث شد که حالا عدّه‌ای خود را در آن سرزمین، ایرانی بدانند، این افتخار را نصیب مردمان آن دیار ساخته تا میزبان دانشگاهی باشند که نه تنها در میان "دانشگاه‌های جهان اسلام" که در میان همه‌ی دانشگاه‌های دنیا به لحاظ گستردگی جغرافیایی و تعداد دانشجویان مقاطع مختلف، یکی است و نظیری ندارد. راستی! تا یادم نرفته خدمت شما عرض کنم که "بابک امین‌تفرشی"، جست‌و‌جوگر و منجّم ایرانی، سال گذشته، سفری به قطب جنوب داشت. بهانه‌ی خوبی است که نخستین دانشگاه در محلّ قطب جنوب را نیز افتتاح بفرمایید!

آقای رییس!
این چند جمله، مزاح و مطایبه‌ای بود تا به بخش اصلی سخنانم برسم. خود، که دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی هستم، بر پایه‌ی آن‌چه در این چهار سال دیده‌ام و حرف‌های مسؤولین دانشگاه و بزرگان و فرماندهان و مسؤولان انتظامی شهری که در آن درس می‌خوانم؛ که پای سخنان آنان نشسته‌ام را شنیده‌ام، بر خود فرض دیدم که مسائلی را با شما مطرح کنم. مسائلی که امیدوارم، اگر از آن‌ها بی‌خبرید، باخبر شوید و اگر باخبرید، تذکّری باشد دوباره، که همگان مدام، نیازمند تذکّریم و الّا انسان است و فراموشی و تبعات آن!

آقای ریاست عالیه!
بسط و توسعه‌ی دانش و آگاهی، بزرگترین و ارزشمندترین خدمتی است که کسی می‌تواند، نثار جامعه کند. دانشگاه آزاد اسلامی نیز، با چنین هدفی، قطعاً پای به عرصه‌ی آموزش عالی گزارده‌است. به روند توسعه‌ی واحدهای دانشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی در شهرها و مناطق مختلف و نیز چند واحد خارج از کشور، می‌توان از چند منظر نگریست که احیاناً همین‌ها بخشی از اهداف کلّی گسترش دانشگاه آزاد اسلامی است.
یکی از منظر بسط دانش و آگاهی و گسترش آموزش عالی و ارتقاء سطح علمی جامعه است. دیگری رشد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتّی سیاسی شهرهای کوچک و مناطق دور افتاده است. یکی دیگر شاید تلاش برای معنا کردن مفهوم عدالت اجتماعی باشد که همگان در هر نقطه از کشور، به آموزش عالی دسترسی داشته‌ باشند. و دیگر هم آن که برخی از رشته‌ها با توجّه به کارکرد آن در منطقه‌ی مورد نظر، بومی سازی شود.
این دیدگاه‌ها و رویکردها، به خودی خود ارزشمند و کاملاً مورد قبول‌اند. امّا آن‌چه که امروز از دستاوردهای واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی، به خصوص در شهرهای کوچک که بیشترین تعداد واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی را تشکیل می‌دهند، برداشت می‌شود و مشاهده می‌گردد، چیز دیگری است که پایه و اساس این نظریات را زیر سؤال می‌برد.

آقای دکتر!
 دانشگاه محلّی است برای آموختن. و آموختن برای زندگی کردن است و زندگی کردن برای دست یافتن به اهداف ریز و درشت آن و در یک کلام، آدم شدن! مهم نیست چه کسی، چه دانشی را فرا می‌گیرد. مهم آن است که آن دانش چگونه در خدمت انسان و جامعه قرار می‌گیرد و دانشگاه قرار است درس زندگی کردن را به انسان بیاموزد.
 در هفته‌ای که گذشت، پای سخنان بسیار کسان که به نوعی با دانشگاه در ارتباط‌اند، نشستم. از دانشجویان و اساتید و مسؤولین واحد تا مردم شهر و مسؤولین آن. خصوصاً مسؤولین انتظامی. حرف‌ها یا در برخی موارد، شکوه‌ها و درد دل‌های آنان را در کنار دیده‌های خود و بعضاً خاطراتم از صفحات روزنامه‌ها و تعریف دوستانم که هر کدام در واحدی از این دانشگاه درس می‌خوانند گذاشتم، و نتیجه این شد که تصمیم گرفتم نامه‌ی هشتم را برای شما بنویسم.

آقای رییس!
 گاهی اوقات معامله کردن بر سر چیزی، سود و منفعت فراوانی دارد! امّا در کنار هر سود و منفعتی، ضرر و زیانی هست و کسانی هم هستند که متضرّر می‌شوند. و من دختران و پسران بسیاری را می‌بینم که در دانشگاه آزاد، به ظاهر درس می‌خوانند و کوله کوله ضرر و خسران با خود بار می‌کنند و همراه می‌برند. به این فکر می‌کنم که مثلاً چه اتّفاقی افتاد،  در شهری که درس می‌خوانم، دانشگاه آزاد تأسیس شد؟ شهری که اگر با استانداردها و معیارهای ساده‌ی جهانی مقایسه شود، به هیچ وجه قابلیت میزبانی دانشگاهی ندارد. به این فکر می‌کنم، چرا اگر نیاز به کتاب درسی داشته‌باشی، باید تا مرکز استان ـ جایی که هنوز خود مشکلات بسیار دارد ـ بروی، امّا اگر اهل دود و دم باشی، هر جا که باشی، پنج دقیقه تا مرکز شهر، آن‌هم در وسط بازار، راه نداری. تازه اگر خدای نکرده و زبانم لال، اهل آن نوشابه‌هایی باشی که در تلویزیون جمهوری اسلامی، به نوشیدنی معروف است، در نزدیک‌ترین بقّالی هم می‌توانی آن را تهیّه کنی!

عضو محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی!
 وقتی که می‌بینم دانشگاه آزاد، با انبوهی از مشکلات سر و کله می‌زند، و مسائل مبتلا به بسیاری خصوصاً از بعد فرهنگی دارد، به این که واقعاً گسترش آن به شهرهای مختلف، بر اساس نظریاتی که مطرح کردم، بوده باشد، شک می‌کنم و به این نتیجه می‌رسم که قطعاً مسائل دیگری نیز وجود داشته که حالا یک پای قضیه می‌لنگد.
این واقعیّت غیر قابل انکاری است که واحدهای بسیاری از دانشگاه آزاد اسلامی، در شهرهایی واقع شده‌اند که به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، به هیچ عنوان، لیاقت و شایستگی تاسیس دانشگاه در خود را نداشته‌اند. وجود تعارضات اساسی در ساختار اجتماعی و فرهنگی این شهر‌ها، خصوصاً بافرهنگ و شاخصه‌های اجتماعی دانشجویانی که عمدتاً از شهرهای بزرگ و برخوردار به این شهرها آمده‌اند، در بسیاری اوقات باعث لطمات و صدمات جبران ناپذیری می‌شود.

آقای دکتر جاسبی!
 فرض می‌کنیم در یکی از شهرهای جنوبی کشور که در استانی جرم‌خیز، واقع شده و دارای فرهنگی سنّتی است و در فرهنگ عمومی آن رسم است که از میهمان با بساط تریاک پذیرایی می‌کنند، و الّا میهمان، عدم پذیرایی توسّط آن‌را توهین به خود می‌داند؛ نماینده‌ی مردم شهر در مجلس به این فکر می‌افتد که چندی دیگر انتخابات برگزار می‌شود و اگر قصد ماندن هست، نیاز است که یک کار اساسی و چشم‌گیر صورت دهد. با استفاده از نفوذی که در پای‌تخت یافته، ریاست عالیه و مجموعه‌ی دانشگاه را مجاب به افتتاح یک واحد دانشگاهی در شهر خود می‌کند. و از آن‌جا که دوره زمانه‌ای‌ است که کمتر کسی محض رضای خدا کاری انجام می‌دهد، معامله‌ای از نوع سیاسی و غیره نیز غالباً صورت می‌گیرد! در میان هلهله و غوغای مردم و مسؤولان شهر، واحد دانشگاه آزاد با یک یا دو رشته‌ی کاردانی(غالباً حسابداری و ادبیات فارسی!) تأسیس می‌شود. در همان سال‌های اوّل انبوهی از دختران و پسران آرزومند تحصیلات عالی که غالباً غیر بومی‌اند و چون از سطح سواد بالاتری نسبت به افراد بومی برخوردارند، در دانشگاه پذیرفته‌ شده‌اند، به شهر گسیل می‌شوند. وجود زمینه‌های بروز جرم و مشکلات اخلاقی که دانشجویان مهمان را تهدید می‌کند و تاثیر پذیری یک‌باره و بی‌قید و شرط و بعضاً غلط میزبانان از این مهمانان خوانده یا ناخوانده، سرآغاز مشکلاتی است که تقریباً همه‌ی واحدهای شهرستانی دانشگاه آزاد با آن دست به گریبان‌اند. با کمال تأسّف، اگر فرض بر این بود که با تاسیس واحد در شهرهایی از این دست، کمکی به ارتقاء سطح فرهنگ آن جامعه می‌شود و موجبات رشد همه‌جانبه شهر فراهم می‌گردد، باید عرض کنم که فکر غلطی داشته‌اید. شهرهایی که در آن‌ها واحدهای دانشگاه آزاد تاسیس شده‌اند، در پی هجوم انواع خرده‌فرهنگ‌ها از دورترین و نزدیک‌ترین نقاط به آن‌ها، به مشکلات و مسائل حادتری دچار گشته‌اند. به نحوی که مسؤولین انتظامی شهری که در آن تحصیل می‌کنم، بزرگترین مشکلات انتظامی، اخلاقی و جرایم معمول را ناشی و مربوط به دانشگاه آزاد و دانشجویان آن می‌دانند که قرار بود در دانشگاه درس زندگی بیاموزند! امّا به نوعی زندگی خود را به باد می‌دهند.
 خود قضاوت کنید! فرضاً دانشجویی که از تهران آمده و بر اساس فرهنگ شهری تهرانی ـ که قصد ندارم در خوب یا بد بودن آن بحث کنم ـ چندان در ایجاد ارتباط و صحبت با جنس مخالف خود، معذوریتی ندارد. دانشجوی بومی که فرهنگ سنّتی جامعه‌اش اجازه‌ی ایجاد چنین رابطه‌ای را در هیچ زمانی به وی نداده‌است، با دیدن مسائلی از این دست، وسوسه می‌شود که لااقل یک‌بار آن را تجریه کند. و تجربه همان و شهر کوچک و هزاران چشم بپّا و پخش خبر رسوایی و بی‌آبرویی دختر فلانی و پسر فلانی و ادامه‌ی ماجرا! از سوی دیگر، دانشجوی غیر بومی، خصوصاً دانشجویی که از شهر بزرگی چون تهران آمده، عملاً شهر را برای خود یک زندان نسبتاً بزرگ درمی‌یابد. سطح نازل علمی دانشگاه، او را که با امید فراوان و تحمّل مشقّات مختلف، در دانشگاه پذیرفته شده‌، سرخورده، ناامید و خسته می‌کند و برای رهایی از این بند، به دام‌های دیگری می‌افتد که در این‌گونه شهرها کم نیستند. چون اعتیاد و مصرف مشروبات الکلی. ایجاد روابط سوء مخفی و اتّفاقاتی که در پی آن حادث می‌شود. همچون فاجعه‌ی واحد دانشگاهی جیرفت در چند ماه قبل...
مجال آن که به مصادیق بیشتر و عینی‌تر بپردازم، در این نامه نیست. چون از سویی، مطرح شدن بعضی مسائل، در چنین محملی، به صلاح عمومی نیست، و از طرفی قطعاً شما نیز از آن‌ها با خبرید و این نامه تنها تلنگر است و تذکر. اگر چه دوست داشتم همه‌ی آن‌چه را که در صحبت با صاحب‌نظران، کارشناسان، و مسؤولان انتظامی دریافتم، در این نامه می‌گنجاندم امّا به دلایل مشخّصی از ذکر آن‌ها خودداری می‌کنم.
مخلص کلام آن‌که، سیاست‌ گسترش واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی، اگر چه شاید در حرف به امید رسیدن به اهداف والایی شکل گرفته، امّا در اصل، مسائل سیاسی و انتفاعات شخصی و گروهی در آن نقش به سزایی داشته‌است. چنان که امروزه، مشکلات فراوان اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی که در حاشیه‌ی واحدهای دانشگاهی دانشگاه آزاد، رخ می‌دهد، بیانگر همین موضوع است. مسائل فرهنگی و روابط اجتماعی به هیچ عنوان، مورد مداقّه و تامّل قرار نگرفته و توسعه‌ی کمی، به بهای به مسلخ رفتن بسیاری از ارزش‌های اجتماعی، مد نظر قرار گرفته‌است.
مطلب آخر آن‌که از محضر آن‌ رییس ارجمند، تقاضا دارم، به جهت پاسداشت زحمات مسؤولین حراست واحدهای دانشگاه آزاد، که به بهترین شکل ممکن، مانع از درز اخبار مسائل فاجعه‌آمیز واحدها به خارج می‌شوند، تشکّر و قدردانی لازم صورت گیرد. حضور این برادران و خواهران ارجمند و مسؤولین دل‌سوز، موجب حفظ شوکت و کیان ریاست عالیه، و مجموعه‌ی تحت مدیریت اوست! امّا به هر حال در هر جایی، افرادی چون من کنجکاو و جستجوگر پیدا می‌شوند که به لطایف‌الحیل، از زبان این موجودات دوست داشتنی حرف بیرون بکشد. هر چند که به ظاهر اوضاع را موافق و عاری از هر گونه مشکلی نشان دهند!

با احترام
محمّدمهدی کارگر


نظرات (26)  |   ارسال به دیگران