ازدواج دانشجویی: فقط دوطلاق!

تازگي ها يک دکه زده سر کوچه مان ، همه ي جوان هاي دور و اطراف به جاي سوپر مارکت يک سره مي روند سراغ آقا مرتضي ، توي همين چند روزه حسابي توي دل همه جاگير کرده خودش را ، ديروز که رفتم سراغش ، تلويزيون 14 اينچش روشن بود ، جشن ازدواج دانشجويي را نشان ميداد ، از پشت عينک ته استکاني اش ، چشم ها را تا آنجا که ميشد ريز کرد و سري تکان داد : تو هم دانشجويي ؟ ... 
حال کرده بودم از دقت نظرش ، کلي کلاس گذاشته بود برايم ، با انگشت عينکم را روي صورت مرتب کردم و قيافه ادم هاي چيز فهم را به خودم گرفتم و سري تکان دادم ، کيک را گذاشت روي پيش خوان و لبخند يکوري اش را قورت داد و گفت : چي شده اين دانشگاهها يه دفعه اي يادشون افتاده دانشجوها رو گله اي عروس دوماد کنن و گله اي بفرستن مکه و گله اي.....
فوري ساعت مچي ام را نگاه کردم: شرمنده آقا مرتضي ،ديرم شده ، کلاسم داره شروع ميشه .... برميگردم خدمتتون!
جامعه شناسي داشتم، استاد کلي حرف زد از نظريه هاي دورکيم و مارکس و در و ديوار ... داشتم به خميازه ميافتادم که زد توي خال: ... مشکل اينجاست که فلسفه کارها را يادشان نميدهيم ، کارمان شده فله اي ! يک شب خواب مي بينند حج ، ديد جوانها را باز ميکند ، بعد گروه گروه دانشجو را بدون اينکه بدانند چرا بايد بروند خارجه و خدا را ملاقات کنند ، برميدارند ميبرند عربستان يا فرداش فکر ميکنندراه حل مشکلات روابط دو جنس در ميان دانشجويان فقط ازدواج است بعد طي يک جشن مسخره کلي دختر و پسر را به عقد هم در مياورند که مثلا هم در هزينه ها شان صرفه جويي شود هم ساده زيستي را ياد بگيرند و هم معضلات اين تيپي جامعه کم شود ... بدون اينکه اينها را شير فهم کنند اصلا ازدواج براي چي ؟ کسي هم نمي پرسد چند درصد اين ازدواج ها به ثمر مينشيند و چند درصدشان به طلاق مي انجامد ...
خدا پدر و مادر آقا مرتضي را بيامرزد ، خداييش گاهي بين بقالها و راننده تاکسي ها راحت تر از دانشگاهها ميشود جامعه شناس درد آشنا پيدا کرد ... راستي هيچ از خودتان پرسيده ايد براي چه ؟ پديده اي به اسم ازدواج دانشجويي چرا شکل گرفت و اين همه رونق پيدا کرد ؟ تا آنجا که برايش سهميه بندي کنند؟

يادم نيست درست چند ماه پيش بود ؟ مهر بود انگار ، از مسجد دانشگاه تهران که بيرون آمدم سرو صدايي بود ، خب حس ژورناليستي يا همان که شما ميگوييد ، فضولي! ام گل کرد و رفتم وسط معرکه ، پسر که دانشجوي حقوق بود،از رتبه هاي تک رقمي کنکور و ترم آخر ، زده بود توي گوش دختري که چند ماهي ميشد همسرش شده و دانشجوي تاريخ است ، جلوي جماعت مسجد زد و خورد و داد و فرياد ... کار به حراست دانشگاه رسيد ، مسئول حراست به ديدن اين دو نفر عادت کرده بود ، ميگفت : مگر قول نداده بوديد ؟ خانم مگه قرار نبود خانواده تون توي زندگي تون دخالت نکنند ؟ آقا مهدي مگه نگفتي ديگه دست روش بلند نميکنم ؟ به تو هم ميگن مرد ؟ جلوي اين مردم ،آدم زنش رو ميزنه ؟ خانم چرا دوباره رفتي پيش مادرت که کوکت کنه بندازدت به جون شوهرت ؟ ... خانم شما چرا به پسرت نميگي نبايد رو زن جماعت دست بلند کرد ؟ ...
دخترک ميگفت : توي حياط دانشگاه ، دور حوض با مهدي آشنا شده ، دختر کرد و پسر شمالي ، ميگفت : يک دفعه اي ديديم عاشق هم شديم .. ديديم بي هم نميتونيم ... چند ماهي هست که رفتيم توي خوابگاه متاهلين ... اما مهدي همه اش گير ميده. ميزنه . دفعه پيش ميخواست با سيم تلويزيون خفه ام کنه ....
مهدي هيچ چيز نميگويد جز اينکه : زنمه ! دوستش دارم ! خونش حلالمه ! طلاقشم نميدم !
حالا که قرار شده از ازدواج هاي دانشجويي بنويسم ، مور مورم شده يک سري هم به مسئولين حراست دانشگاه تهران بزنم ، بهر حال هرسال بين 300 تا 350 زوج دانشجو از اين مرکز آموزش عالي کشور در اسفند ماه در جشن ازدواج دانشجويي شرکت ميکنند .
آقاي وكيلي معتقد است با آماري كه از طريق ثبت احوال بدست آورده اند از 300 زوجي كه سال گذشته در جشن ازدواج دانشجويي شركت كرده اند ؛ فقط كار دو زوج به طلاق كشيده كه يكي از آنها ازدواج دومش بوده و قبلا هم سابقه طلاق را داشته .
نمي دانم چرا سر از آستان مسجد دانشگاه در آورده ام ،دروغ نيست اگر بگويم توي آبي کاشي کاري مسجد، آرامشي پنهان شده که جاي ديگري پيدا نمي شود ، پارسال کارتهاي ورود به جشن را در مسجد به دانشجو هايي که ثبت نام کرده بودند تحويل ميدادند،" رزا" را همانجا ديدم ، ميگفت : توي جشن ثبت نام کردم ، گفتند استقبال زياده و بايد قرعه کشي کنيم ، خب حالا هم اسممون در اومده ، اينجوري لاقل معلومه ميشه خير سرمون دانشجو بوديم ، بيشتر واسه اين دوست دارم توي جشن باشم که يه کار متفاوته وگرنه جشن خودمون که مونده تابستون !
ميدانم که مهندس علي رضا رحمتي مديراجرايي جشن ازدواج دانشجويي بودند ، دلم ميخواهد بپرسم قصد آقاي وکيلي، مسئول برپايي اين جشن از انتخاب يک پسر مجرد براي پيگيري اموراجرايي جشني با اين همه ميهمان و مشکلات ريز و درشت چه بوده ؟ و بيشتر انگيزه خود جناب مهندس از قبول کردن اين مسئوليت؟ اما مهندس با معرفي کردن مسئولين اين کار يعني آقاي وکيلي و حاج آقاي معصومي ، از زير بار سوال هايم شانه خالي ميکنند ،از آنجاييکه هميشه پيدا کردن مسئولين کار مشکلي است اول ميروم سراغ خانم فاضلي مسئول ثبت نام جشن ازدواج دانشجويي ، خانم فاضلي معتقدند امسال استقبال دانشجويان از سال قبل بيشتر بوده ، سال گذشته 300 زوج ثبت نام کرده بودند و امسال 350 نفر که اين 50 نفر اضافه شده جزو رزروي ها بودند که در جشن شرکت کردند .
محمد برزگر دانشجوي دانشکده علوم است و از ميهمانان اين جشن، مسئول کانون قرآن و عترت دانشگاه تهران ، دفتر کوچکي کنج حياط ، از انگيزه اش که براي شرکت در جشن ميپرسم ، دستي به موهايش ميکشد و ريز ميخند : به خاطر مزاياش ،يك سکه ستاد ازدواج دانشجويي ميدهد و يک نيم سکه هم دانشگاه تهران به دانشجويانش ميدهد ، يک حواله تلفن هم هست که 100 هزار تومنه ، يکسري جوائز هم بود که قرعه کشي ميکردند مثل وام 500 هزار تومني ، سفر حج و مشهدو.. ، ربع سکه . غير از اينها يک چادر نماز و يک پتو هم هست. وقتي ميپرسم چند نفر همراه داشتيد ميخندد: واجب ها بودند ، 4 نفر، که ميشه پدر و مادر دو طرف!
ياد حرف خانم فاضلي ميافتم که گفته بود هزينه ثبت نام براي هر زوج 10 هزار تومان بوده و جشن را برپا ميکنيم تا ساده زيستي را به دانشجويان ياد آوري کنيم هرچند بهانه انها براي شرکت در جشن مزايايش باشد .
فاطمه گيلاني از شاعران دفتر ادبيات و هنر است ، دفتر کوچک ديگري درگوشه اي از حياط دانشگاه تهران ، او هم در جشن شرکت کرده بود ، وقتي پيگيري ام را ميبيند بلند ميخندد : من جزء 50 نفر رزروي بودم فقط کم مونده بود شام هم بهم نرسه ، به جاي سکه نيم سکه بهم دادند و باقي هدايا هم که اگر ميرسيد ياد ما هم ميافتادند .
فرشته اجاقي دانشجوي دانشگاه آزاد است ، ميگفت : ميگن با توجه با تاريخ عقد توي جشن ثبت نام ميکنند اما يکي از دوستان من با بچه اش توي جشن ازدواج دانشجويي خودش شرکت کرد ، فقط هم به خاطر مزاياش ، سرويس چيني داده بودند و پتو و سکه و از اين حرف ها ديگه ، حواله ي تلفنش رو هم ميخواست 300 هزار تومن بفروشه . ميگفت بيشتر به درد ميخوره.
از خانم فاضلي پرسيده بودم در برنامه ريزي براي اين جشن ، توجهي هم به روابط دانشجويان دختر و پسر در دانشكده ها شده يا نه ؟ سكوت كرده بو.د و بعد : بي شك بهبود روابط دانشجويي هم جز نكات مورد توجه مسئولين برگزاري اين نوع برنامه هاهست .
ياد مينو ميافتم ، جامعه شناسي ميخواند ، ميگفت اين جشن همه ي جشن ازدواجش خواهد بود ، ميگفت دوست ندارم خانواده شوهرم با خانواده ي من آشنا بشوند ، آنها زيادي مذهبي اند. مينو كرد است وعلي اللهي و همسرش از بچه هاي مذهبي قم!
به عنوان اخرين نفر ميروم سراغ حجه الاسلام و المسلمين حاج آقاي معصومي ، مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشكده دامپزشكي كه مسئوليت اين جشن را هم برعهده دارند. پيدا كردن ايشان سخت است اما راحت و روان صحبت ميكنند ، ايشان هم توضيح در اين باره را به عهده آقاي وكيلي ميسپارند ، وقتي پا فشاري ميكنم ، كوتاه ميايند كه لاقل نظر خودشان را برايم بگويند ،وقتي مي پرسم فلسفه اين كار چه بود ؟ كمي مكث ميكنند ، ميگويند اقاي وكيلي قبلا در اين باره با روزنامه هاي مختلف مصاحبه كرده اند و اهداف ، كاركردها ،گزارش عملكرد و انگيزه ها ي اين كار را توضيح دادند ، براي من اما اين فقط يك كار بود ، دستوري از طرف نهاد مركز ، شخصا فلسفه اي برايش قائل نيستم و به عنوان يك وظيفه كاري به آن نگاه ميكنم ، به اينكه روش مناسبي است هم خيلي معتقد نيستم ، بايد به راهكار هاي عملي تر فكر كرد .
ميپرسم در اين پروسه به بهبود روابط دانشجويان دو جنس هم فكر شده يا نه؟ ايشان هم لحظه اي سكوت ميكنند ، مثل خانم فاضلي. با اين تفاوت كه حاج آقاي معصومي معتقدند: اين جنبه از قضيه اصلا مد نظر مسئولين نبوده و آنها فقط در پي اين بودند كه صرفا ازدواجهاي صورت گرفته را حمايت كنند وبه زمينه آشنايي هاي اينچنيني فكر نشده. وقتي كه پا پيچ ميشوم ميگويند: ذهنيت برنامه ريزي براي زمينه سازي اين آشنايي ها هم در برنامه كاري دراز مدتمان هست .
با حاج آقاي معصومي كه خداحافظي كردم؛ خواستم بروم سراغ آقاي وكيلي اما خنده ام گرفت، به قول حاج اقا، ايشان اينقدر مصاحبه كرده اند با روزنامه هاي مختلف كه آمادگي پيچاندن هر پاسخي را دارند .
ياد حرف آقاي وكيلي ميافتم كه فرموده بودند : فقط 2 زوج از بين اين دانشجويان بودند كه كارشان به طلاق كشيده شد...
به دو زوج فكر ميكنم . فقط دو زوجي كه از ميان اين 300 زوج كارشان به طلاق كشيده شده است.
سميه مهاجر