دیوانه کرد سبزه ی خطت بهار را ...
فاطمه لنگری زاده
بر آخرين صفحات تقويم ايستادهايم 
بگذاريد به حساب اينکه هر چه ميکنم صداي روضه از پس زمينهي ذهنم قطع نميشود
آنقدر که نريشن نرم نرمک بهار به سختي به گوش ميرسد
نوروز شمسي پا به تقويم عمر ما گذاشت، در اين بازار گرم بيوفايي، عرصهي نيرنگ و پيرهن پاره و خون آلودگي...
اينک که رسم است کاروانيان ما را به بهايي اندک بخرند، غافل از اينکه ما از ياد بردهايم چگونه ميشود "عزيز" شد؛
در اين بحبوحهي انتظار يعقوب... پيرهني که بوي عشق نميدهد از بس که خاک و خزيدن و خوشبختي را به غربت و خدا
و تنهايي ترجيح دادهايم
جايي براي حيرت نميگذارد
سخت جاني ما که نگهمان داشت تا نوروزي ديگر را درک کنيم
حنجره ي گرفتهي من
دهان روضه خواندن ندارم
بهار ... خط طواف طبيعت
عليرغم پيگيريهاي امنيتي زمستان و تلاشهاي گارد حفاظتي که هر سال کار آزمودهتر ميشود
فروپاشي پايههاي سلطنت سرما اين بار هم آن چنان زحمتي براي بهار نداشت
بيآنکه چهرهي سپاهيان محبت خراشي بردارد، فتح قلهي رفيع تقويم بار ديگر ميسر شد
بـــــهار
شاگرد ازلي و ابدي مکتب حسين
هنوز به بوي حسين است که سبز ميشود
غسل زيارت
هفت سين سلام خود را تقديم خورشيد سربريدهي دين کنيم
امسال از بزرگ سه سالهي آل لله وعده گرفتم
هر جاي سفره که تربت کربلا را گذاشتم باز آينه و رسالتش دو برابرش کرد
نه دل برداشتن دارم نه دل ديدن تازه شدن داغ رقيه
آي بالا بلند بهشتي
اينجا ايران است صداي جمهوري جوانمردان
خورشيد بيسر
دست بيپيکر
خاتون بيمعجر
نازدانهي شما مهمان ماست
عقربههاي ارادتمان به دور محور عشق او ميگردد نه چهار بعد از ظهر سي اسفند
نفساش بوي نفس شما ميدهد
که نفستان شفيع ماست تا قيامت

هر چند فرات با موجاموجي از اشک گرم به جاي خالي همهي محبين حسين گريه ميکند
اميد که بهبود راه ورود به کربلا سال ديگر همهي ما را به تمناي حضور در کنار بينالحرمين بنشاند
به حق آنها که بيحساب از کربلا به بهشت رفتند
به حق نازکاي دل رقيه
عاقبتمان ختم به خير
و حاجتمان از درگاه قمر بني هاشم انشاءالله به درگاه حاجت روايي برسد
مبارک ... مبارک ... مبارک