تاريخ انتشار : دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۳  |   موضوع : داستانک  |   نسخه قابل چاپ

آدم برفي
مسعود كرمي

يکي از آدم برفي‌ها وسط اومده ‌بود و داشت با اون دماغ هويجي و چشم‌هاي دکمه‌ايي و دهن زيپي اداي با ناز راه رفتن و حرف زدن بهار خانوم را در مي‌آورد.
بلند مي خنديدن
صداي پاش که اومد.
آب شدن
از خجالت.


نظرات (24)  |   ارسال به دیگران