او
از روز اولي که دخترک مي خواست دبيرستاني شود، در راه او را مي ديد؛ و از همان روز اول احساس کرد که او با بقيه فرق دارد. خوشتيپ تر، با کلاس تر، و.... هماني که او هميشه در ذهنش مي گذراند. حالا که روزهاي آخر دبيرستان را مي گذراند و مي خواست دانشجو شود، هنوز هم در مسير با هم مي رفتند و حالا خيلي به هم نزديکتر شده بودند. فقط هميشه افسوس مي خورد که چرا تنها قسمتي از مسير را با هم قدم مي زنند و نمي توانند بيشتر با هم باشند. گاه ساعتها مي ايستادند و در همان مسير هميشگي با هم گفتگو مي کردند.
امروز او دانشجو شده است و مي خواهد که از همان مسير هميشگي به دانشگاه برود. مثل هميشه سر قرار آمد، ولي هر چه گشت او نبود و به جايش روي بيلبورد نوشته شده بود: «براي تبليغات در اينجا با ما تماس بگيريد: ...912»
نظرات :
شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۴ - ۱:۰۹ صبح
گلي
گلي
راستش من اين متن رو قبلا توي (( نسل سوم )) هم خونده بودم اما متوجه قسمت آخرش نشدم ......
دوشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۴ - ۱۰:۲۲ صبح
mitra.j.j.9 میترا
mitra.j.j.9 میترا
كسي جواب منو نداد ها.....
پنجشنبه، ۳ شهریور ۱۳۸۴ - ۷:۴۸ بعدازظهر
mitra.j.j.9 میترا
mitra.j.j.9 میترا
سلام نویسنده این داستان کیه؟اصلا خودش فهمیده چی نوشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ - ۱۱:۵۹ صبح
جليل
جليل
بالاخره زندگي بايد يه جوري بچرخه ديگه
سه شنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۸۴ - ۲:۱۰ بعدازظهر
مهناز
مهناز
كدوم او؟
دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۳ - ۴:۳۱ بعدازظهر
رها
رها
راستی فیلم خواب سفید هم یه چیز تو همین خط هاست
دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۳ - ۴:۲۹ بعدازظهر
رها
رها
پیش می یاد دیگه
شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۳ - ۱۰:۴۷ بعدازظهر
محمد رضا
محمد رضا
بي سرزمين تر از باد
شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۳ - ۱۰:۴۶ بعدازظهر
محمد رضا
محمد رضا
بي سر زمين تر از باد
شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۳ - ۸:۰۸ بعدازظهر
حسين
حسين
سلام .
يه فيلم هست ايرج طهمساب بازي كرده عاشقه يه مانكن ميشه (حالا اسمش يادم نيست) ولي شرح حاله اين دختر خانومه .
اگه شما اسمشو بلديد به من هم بگيد .
سه شنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۳ - ۶:۵۷ بعدازظهر
آيدا
آيدا
chize ajibi nist , baraye har kasi momkene pish biyad , che dokhtar che pesar. vali man be in dokhtar khanum tosiye mikonam baraye inke in ghazie barashun tekrar nashe, montazere kasi nabashan, va az hichkas entezare hich amal va ya aksolamali ro nadashte bashan, mamnun az nashriyatun , ghashange.
یکشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۳ - ۲:۱۸ صبح
maryam
maryam
بابا ايول من كم اوردم همتون فارسي نويسيد مال من فينگي مال منم بخونيد تو رو خدااااا
یکشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۳ - ۲:۱۵ صبح
maryam
maryam
khosham omade ghashgn bod valy manam ye chiz begam manam tazegia ashegh shodam albae az on roz ke raftam daneshgah .........shoma on tabloye tablighe maximo to tajrish didd???????
شنبه، ۱۹ دی ۱۳۸۳ - ۷:۰۱ بعدازظهر
خز6پيل
خز6پيل
خوب مردم ميزارين سركار ها.اما اشكال نداره .ارامه بدين بالاخره يه چيزي ميشين..............
چهارشنبه، ۱۶ دی ۱۳۸۳ - ۱:۳۷ صبح
كوروش
كوروش
سلام من تازه با سايت شما اشنا شدم .خيلي بده كه دختر خانوما اينقدر سطحي باشن .ولي خوب بهتر ازاينكه گول پسرا روبخوره(جمله اخر رو پسرا بخونن خودموني بود)
سه شنبه، ۱۵ دی ۱۳۸۳ - ۱۰:۰۷ بعدازظهر
علي
علي
شوخي ميكني!!! عــــــــــــــجــــــــــــب!
شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳ - ۲:۰۵ صبح
وحيد
وحيد
باهال بود - نمكش كم بود (احتمالا آشپزش 2 تا بوده) - من كه خودم بي نمك ترم نه؟ - ولي يه عيبي داشت چه تبليغي بوده كه از دبيرستان تا دانشگاه اونجا بوده؟ - (شايدم هست و ما نديديم) - آهان فهميدم پسره پول داده بوده كه قيافشو تبليغ كنن - اي ول
( با عرض پوزش از نوشتن اين چرت و پرتا - من قاتي كردم D: )
دوشنبه، ۷ دی ۱۳۸۳ - ۰:۴۳ بعدازظهر
آدمك
آدمك
سلام
متن جالب و سركاري خوبي بود
اميدوارم در جمع كردن آگهي موفق باشيد
یکشنبه، ۶ دی ۱۳۸۳ - ۷:۲۰ صبح
محسن تهراني
محسن تهراني
دوستان عزيز در نشريه موازي :
بابت اينكه شروع موفقي داشتيد بهتون تبريك ميگم و آرزوي
موفقيت براي نشريه تون دارم .
اما اميدوار بودم وقتي گروهي با داعيه ي اين مسائل , پايگاهي رو داير ميكنن حرف جديدي داشته باشن و صرفا به عنوان يه مخاطب معمولي و جوون انتظارم اين بود كه به مسائل ريشه اي و جدي تر بپردازين نه سطحي و تكراري . نه حرفهايي كه فقط و فقط حرفه . حرفهايي كه تا بوده براي پسر و دخترها جذاب بوده ( مثل تاكيد روي تفاوتها و جنسيتها ) و يه عده با هر پوشش از اون سو استفاده كردن , با هزار جور تزئين و كادو و لعاب مختلف . حرفهايي براي سر گرم كردن من جوون و گذروندن لحظه ها بدون فكر به : فردا و بعدهاس و اين سوال كه : خب حالا بايد چيكار كرد كه بهتر بشه ؟!
براي شروع تقريبا خوب و جذابه ولي اميدوارم هميشه همينجوري نباشين و نمونين !
به هر حال : " به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم "
موفق باشين !
جمعه، ۴ دی ۱۳۸۳ - ۰:۴۱ بعدازظهر
الو بخارا
الو بخارا
بابا ول كنيد اين حرفها رو هيچكي به من ايميل نمي زنه
پنجشنبه، ۳ دی ۱۳۸۳ - ۱۰:۱۳ بعدازظهر
مسافر
مسافر
خوندم .با اجازه!
پنجشنبه، ۳ دی ۱۳۸۳ - ۴:۲۶ صبح
سعيد
سعيد
ما يکديگـــــــر را پيدا کرديم سر چار راهی که به بيراهه می رفت
و يکديگـــــر را گم کرديم در خيابانی که دو سويش بن بست است
کوه هم که باشيم، به هم می رسيم
سه شنبه، ۱ دی ۱۳۸۳ - ۰:۱۵ بعدازظهر
الو بخارا
الو بخارا
سلام سايت باحالي داريد تازه با شما اشنا شدم
جمعه، ۲۷ آذر ۱۳۸۳ - ۵:۰۵ بعدازظهر
سهند
سهند
ببين اون دختره چقدر تو خو محدود ميشده كه آرزو داشته واسه ديدن يه تابلو بره دانشگاه
پنجشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۸۳ - ۱:۳۶ بعدازظهر
مهسا
مهسا
سلام خيلي ناناز بود متنت.....ايولا......
سه شنبه، ۲۴ آذر ۱۳۸۳ - ۹:۰۳ بعدازظهر
ايمان=ماژيك
ايمان=ماژيك
خوش به حال دختره حداقل يه چند سالي دلش به يه چيزي خوش بوده........
پنجشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۳ - ۹:۳۰ بعدازظهر
الهام
الهام
ووووووااااااااااااااا............مگه با كانون فرهنگي قلمچي هم مي شه قدم زد........جل الخالق.....
پنجشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۳ - ۳:۳۳ بعدازظهر
ALI
ALI
سلام
خسته نباشيد
من لوگوي شما را براي استفاده ديگران در وبلاكم قرار دادم موق باشيد
پنجشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۳ - ۰:۴۰ بعدازظهر
ارش
ارش
سلام دوست خوبم با اجازتون اين مطلب رو تو وبلاگم استفاده كردم .چونكه ميخواستم دوستام هم از اين مطلب استفاده كنن.موفق باشيد.
چهارشنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۳ - ۴:۱۰ بعدازظهر
سعید
سعید
کار جالبی را شروع کرده اید به هر حال مسائل جوانها خیلی پیچیده است ولی کارهای دسته جمعی خیلی خوبند چون اقتضای طبیعت انسانند
چهارشنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۳ - ۱۱:۳۰ صبح
سوتي
سوتي
اينم يه جور شه !!!!!!
سه شنبه، ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱:۳۹ صبح
ramram
ramram
جالب بود.مثل هميشه....
سه شنبه، ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۰:۰۲ صبح
كلاشينكف
كلاشينكف
طرف گلزار بوده يا فيل كفش ملي ؟