يك كم ديگر فكر كنيد
نه و نگمه! برو بابا… اصلاً كي گفته عاشق شدم؟! اونم عاشق تو. مگه آدم قحطه؟! اين همه دختر؛ هم بر و روشون از تو بهتره، هم تحصيلاتشون، هم خانوادهشون، اصلا به قول مامانم قد و هيكلشون هم بيشتر به من ميخوره. خلاصه بهت بگم خيالات بر نداردت. دوبار بهت خنديدم و چهاربار تحويلت گرفتم فكر كني خبريه. نه بابا! از ما ديگه گذشته اين لوس بازيها و بچه بازيهايي كه جووناي ديگه اهلش هستند. من فقط كافيه چراغ سبز نشون بدم تا...
اِ ..اِ … صبر كنين!
حالا كجا ميرويد؟! هنوز حرفهايم تمام نشده است كه... منظورم اين نبود كه اصلاً دوستتان ندارم. نه، فقط خواستم بگويم عاشقتان نيستم. از اين كلمه هم خيلي بدم ميآيد.
من! من غلط بكنم بگويم شما بيريختين. دختر شاه پريان بايد جلوي شما از اون پارچه قرمزها بياندازد.
استغفرالله! ديپلم كم مدركي نيست. تازه دانشجو هم كه هستيد. همين چند روز ديگر، فوق فوقش چند سال ديگر ليسانس را استاد ميكنيد. من غلط كرده باشم بخواهم توهين كنم. به خدا پناه ميبرم و منظورم اين بود كه اگر يك خانواده اصيل توي تهرون باشه، خود شما هستيد. اصلا ً ما كجا و شما كجا!
باز هم اشتباه كرديد. بابا قد خودمو گفتم كه بچهها بهم ميگويند نردبان دزدها! شما كه قامت رعنايتان شهرهي خاص و عام است. حالا اگر ميشود يك كم ديگر فكر كنيد شايد راهي وجود داشته باشد كه من و شما...
فقط كمي دربارهاش فكر كنيد تو رو خدا!