تاريخ انتشار : دوشنبه، ۴ آبان ۱۳۸۳  |   موضوع : مستانه  |   نسخه قابل چاپ

اذان صبح به افق...
فاطمه لنگری زاده
امشب تمام غصه هايم را در انزواي چاه ميريزم
*
اذان صبح به افق...
خدايا بگذاريد اذانمان را سر مناره هاي مسجد کوفه بخوانند
الفتي دارد دل شيعه رمضان ها با افق آنجا ... کوفه يک اذان صبحش جگرمان را سوخت
هنوز هم تاريخ خواب آن نماز و آن محراب و آن امام را ميبيند
هنوز سحر ها خجالت خود را دارند
هستي يک عمر شرمندگي به شما بدهکار است مولا
.
.
دست و سر و پا از خودمان نيست، اسير است. شش دانگ دلمان دربست شما... اين لحظه‌هاي ارغواني وقف شما
.
.
کدام برگ زندگي‌مان را عرضه کنيم محضرتان؟؟ اينکه ورق خورده يا آنکه نمي‌دانم کي موسم ورق خوردنش خواهد رسيد، که نه اين و نه آن هيچ کدام خطي ندارند که بر شما پوشيده باشد
کار ما لنگ چيز ديگريست
بعد از شما هر چه بريديم دل بود و هر چه دوختيم زبان
گفتن از خاطرمان رفته
...
بد ميکنند
گله داريم از اين دلهاي ناصاف
کجا شکايت ببريم؟ چه غباري خوابيده روي اين نيت‌ها
.
.
.
چه همه خوب که شب قدر داريم
هر که نداند... شيعه ايمان دارد که بواسطه‌ي شماست که خدا اين همه هوايمان را دارند
.
.
خدايا، کمترم از آن راکت‌ها و خمپاره‌ها که هنوز مانده‌ام کجا غسل زيارت کردند و کي اذن دخول خواندند
که اينطور سر زده مشرف شدند صحن سرايشان
*
امسال يک چيز بيشتر نمي‌خواهم ... «برات زيارت حرم اميرالمومنين» ... طواف دور خم
حرامم باد اگر آرام گيرم
من آخر حاجتم از جام گيرم
تمام گردش گيتي به جام است
علي گفتم دگر حجت تمام است

الهي امضا کنيد برويم
باقي هر چه هست آنجا
.
.
السلام عليک يا ولي الله انت اول مظلوم
.
.
دوستان آل محمد چشم انتظار دعاي خير شما
نظرات (15)  |   ارسال به دیگران