ما آمده ايم ...واي واي!!!
مجید عزیزی
من و تو آن دو خطيم آری، موازيانه به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به يکدگر نرسيدن بود...
سلام
قبل از هر چيز، انتشار اين نشريه رو به همه ملت شريف ايران!، به ويژه دختر خانمها و آقا پسرهاي عزيز تبريك و تهنيت عرض مي نمايم. و حالا بريم سر اصل مطلب:
معمولا رسم اينطوريه كه: هر نشريه اي تازه منتشر ميشه، توي شماره اول يه توضيح كوتاهي درباره خودش ميده. راستش داستان تاسيس موازي از اين قراربود: يه روز صبح كه آنلاين شدم، ديدم از چند تا از دوستان وبلاگنويس آفلاين اومده كه: "ما ديشب خواب ديديم كه نشريه الكترونيك زديم! حالا چه كار كنيم؟!" ما هم انگشت به دماغ مونده بوديم كه چطوري همه تو يه شب يك خواب واحد ديدند؟! (البته چند روزيه كه اعضاي نشريه به همين دليلِ خواب ديدنهاي مشترك! زير نظر روانپزشكان بسر مي برند!) خلاصه اينكه ريپلي كرديم كه (شما بخوانيد مسخره كرديم!): عجب! نه بابا! جان من راس ميگيد؟ بي خيال! بابا خواب زن چپه!!! حالا خوابتون را قبل از اذون صبح ديديد يا بعدش؟! رنگي بود يا سياه سفيد! منظورم نشريه است البته! و از اين صوبتا...
اين گذشت و دوستان به خاطر اين جواب كوبنده از ما ناراحت بودند تا اينكه؛ يه شب خودم هم همين خواب رو ديدم! (من به علت مشغله زياد، هنوز نرسيدم برم پيش روانپزشك!) جزئيات خواب رو به علت جريحه دار شدنِ عفت و عصمت و شوكت عمومي! بي خيال مي شوم و برميگردم به اصل قضايا: بله! خلاصه يك جلسه گذاشتيم و دوستان وبلاگنويس دور هم جمع شدند و پس از رايزنيهاي فراوان و با توجه به مشتركات زياد دو ملت (دخترا و پسرا) به اين نتيجه رسيديم كه ما هيچيمون از بقيه كمتر نيست غير از يك تخته، كه آن هم وقتي تخته ها را روي بريزيم، معلوم نمي شود كه! اينطوري شد كه همگي دست در دست هم (دخترا جدا، پسرا جدا!!!) ياور اين نشريه را استاد كرديم رفت پي كارش. «نشريه اي مخصوص دخترها و پسرها». اصولا در اينترنت كه هر كه، هرچه از دهانش در مي آيد مي نويسد، و صاحب درست و حسابي ندارد، سردبير و سردبيري معنا ندارد! و يك عنوان بي خودكي بيش نيست! پس در نتيجه به پيشنهاد بچه ها و كسب اكثريت آرا، من شدم سردبير (البته يك نفر مخالف بود و اعتراض داشت كه از دهانش يك مقدار خون آمد!!! و مجبور شد جلسه را ترك كند). ما مانديم و دختراي تنگ طلا و پسراي برق بلا و گرفتن مطلب براي شماره اول. انجمن فيمينيستي وبلاگنويسان حسوديش درد آمد و بيانيه اي صادر كرد كه: "حالا كه اين نشريه هم براي دختراست و هم براي پسرا، چرا يك پسر سردبير باشد؟" ما هم كه اصلا نگفتيم كه دخترها به درد اين كار نمي خورند و حداكثر فقط مي توانند خوب تايپ كنند! اما نمي دانم چرا آنها خيال كردند كه گفتيم!!! ايشان هم از اونجايي كه كتك خور ما ملسه هوس كردند كه يه حالي به زير چشم و چال ما بدهند و يه يادگاري رو صورتمون بنويسند! و همين امر بعدها، باعث بروز مشكلاتي در تحويل مطلب از جانب ايشان شد به ما. آقا! نميدانم چه صيغه اي است كه ما از اين پسرهاي گردن كلفت، به راحتي و سر وقت مطلب ميگيريم، اما زورمان به ضعيفه ها نمي رسد! به قول قديميها: اين دختراي ايروني رو شل بگيري در ميرن سفت بگيري هم در ميرن! بگذريم...
«دو هفته نامه الكترونيك موازي، به همت جمعي از جوانان دختر و پسر وبلاگنويس و با موضوع روابط دختر و پسر، دوشنبه ها يك هفته در ميان، منتشر مي شود.»
اين و گفتم كه بدونيد ما هم بليدم مثل بقيه نشريات، عصا قورت داده و با قاشق چنگال حرف بزنيم! ولي نمي زنيم! اينجا همه هم سن و ساليم، واسه هم كلاس نمي زاريم! (عجب قافيه اي شد) ناراحتي پياده شو، در رو هم يواش ببند! فقط جان عزيزت جنبه داشته باش و جايي نگو سردبير موازي سبك بود. مرسي!
در پايان هم به همين وسيله از همه عزيزاني كه از راه دور و نزديك براي خواندن فاتحه نشريه موازي (لغتنامه دهخدا: فاتحه به معنيه گشايش است، آغاز!) تشريف آوردند، قدرداني مي شود! به جمع صميمي ما پيونديد و مطالبتون رو برامون بفرستيد. بازم مرسي!
بقاي صفاي وفاي شما
مثلا سردبير!