مصاحيه اينترنتي با يك دختر!
ونوس یه دوس بلاگیه که ما یه مدتیه با هم چت هم میکنم.بیست و دو سالشه . سه ساله که انگلیسه.تابستون اومد یه سر ایران.ما یه قرار گذاشتیم خیابون ولیعصر.یه دور رفتیم از فلسطینو طالقانی و برگشتیم تو همون ولیعصر و دو تا آپ پرتقال خوردیم و من یه رمان دادم بهش که حوصلش زیادم سر نره و یه کم گپ زدیم و همین.برگشتیم سر مسنجرامون.عرضی نیست جز اینکه من تو این چت اصلا پی اثبات یا کلا زدن حرف خاص و منظور داری نیستم.فقط چت کردم با رفیقم و ازش اجازه گرفتم که بفرستم برا نشریه.....همین.....قراره اوائل شهریور برگرده.میگه دعا کنید امتحان ورود به دانشگاه رو قبول شده باشم.
_سلام
:به به
سلام عرض شد.
_مخلصیم.خوبی؟چه خبرا کی میری؟
:بدک نیستم شکر .چهار شمبه آینده میرم.
_وقت داری سوال بپرسم جواب بدی.حسش هست؟
:حتما .نباشه هم میسازیم.
_شروع کنم؟
:اره
_خوب .یادته گفتم قبل از قرار چن درصد احتمال میدی من ادم بدی و عوضی ایی باشم گفتی پنج درصد؟
:آره...تازه من خوش بیینم.
_جدی.حالا چی؟کمتر شد یا بیشتر؟
:کمتر
_چقد؟
:دو درصد
_وای ونوس دودرصد احتمال عوضی بودن به نظر من خیلی خیلی زیاده واسه اینکه تو باهاش قرار بذاری تو خیابون.فاجعس.
:آخه منظورت از عوضی چیه؟
_:منظورم تقریبا همونیه که تو ذهن من و تو هست دیگه .همین که بد باشه.چه میدونم مثلا یه پیشنهاد بد .
:هر ادمی بد هم هست .هیچ کس نمیتونه فرشته باشه اگر نه ادم نمیشد.
_:خوب.قبول.بگذریم.اما هنوز هم به نظر من اون پنج در صد و حتی دو درصد خیلی زیاده بگذریم.
:من تا دو درصد قبول دارم...اما بیشتر نه...بالاخره آدمیم.وهر آدمی باید خودش از خودش مطمئن باشه.خودش باید هوای خودشو داشته باشه.
_اوهوم. ایول اینو پسندیدم....بریم سر یه بحث دیگه؟
:اول وایسا من یه چیزی بگم بعد.
_بگو
:این چیزا رو نمیشه درصد بندی کرد.آدما رو نمیشه عالی شناخت.همین که من یه احتمال کوچولو واسه این جور چیزامیذارم واسه اینه که از کسایی که خیلی میشناختم و هیچ هیچ هیچ انتظاریم نداشتم هم یه چیزایی شنیدم و دیدم که نگو.چه برسه به اینکه.....
:بعدشم
:درسته که اگه به من هم با یه دید بد نیگا کنن و حرف و نظر بدی بدن اول به خودم شک میکنم و میخوره تو حالم اما وقتی خودم رو بشناسم مطمئنم که هیچ وقت کوتاه نمیام و راه نمیدم چه برسه به اینکه.....
_(صورتک کف زدن)
_ونوس...ناراحت شدی؟
:از چی؟
_چه میدونم از سوالام و حرفام.
:نه بابا فقط یه توضیح بود.
_میخوای ادامه ندیم؟
:بابا به کی قسم بخورم ناراحت نشدم.اگه میخوای ادامه بده.
_باشه..یادته گفتی بعضی از دوستات فقط با پسرا چت میکنن؟...راستی تو خودت هم اینطوریی؟
:برا من اصلا فرقی نمیکنه..دختر یا پسر چه توفیری داره..همه آدمن دیگه
_یعنی اصلا اصلا صلا فرقی نمیکنه؟
:نه اما خوب بعضیا خیلی چرت و پرت میگن...منم بیخیالشون میشم..ینی اول که شروع میکنم..تا میبینم دارن پاشونو از گلیمشون درازتر میکنن ایگنورشون میکنم.
_:الان تو مسنجرت چن تا دختر ادن چن تا پسر؟
:همه رو بگم یا دوستا رو جدا کنم؟
_بگو دیگه میخوام مچتو بگیرم.هر جور دوس داری.
:13 نفر فامیلن....11 نفر دوستای نزدیک که دوتاشون پسرن...21 هم بلاگی که دوازده تاشون پسرن.
_گفتی پس فرقی نمیکنه دیگه؟
:نه .هیچ فرقی نمیکنه..اما گفتم بهت که اذیت کردن پسرا راهت تره.
_(صورتک کف زدن)
_آهاااااااااان اینو بگو پس.
:خوب یه سوال دیگه...با کسی قرار بذاری به مامانینا میگی؟...مثلا اون روز همدیگه رو دیدیم خونه خبر داشتن؟
_مامانمینا نبودن.اما به خواهرم گفتم
:اون که از خودمونه...اگه بودن میگفتی؟
_شاید..آخه باید ببینم تو چه موودین.
:ایول
_راستش معمولا کاری ندارن.
_فقط میگم دوستم.
_اما بعضی وقتا یه جورین که به قول خودمون کلید میکنن
_هر وقت اوضاع بد باشه نمیگم.
:تقریبا پس میپیچونی دیگه...حوصله نصیحت بازار ندارم بگذریم.بپرسم باز؟
_بپرس.
:اگه عاشق یه پسری بشی چیکار میکنی؟
_نمیدونم
_اگه راست راستش رو بخوای
_اما اگه دروغش رو بخوای میگم هر کاری.
:میخوای بگی پیش نیومده تا حالا؟
_هنوز نه
:خالی که نمیبندی
_کمی تا حدودی.
:فیلممون نکن دختر تو بیست و دو سالته
_راستشو بخوای تا حالا از زیرش در میرفتم...ینی هنوزم در میرم.
:اوهوم.حالیمه..ببین حالا بیا تصور کن..میخوام فک کنی شیفته یه شازده پسری شدی.از این لوس بازیا.عاشق..چیکار میکنی.میگذری.یا میری جلو؟
_راستشو بخوای.......
_من نمیتونم پا پیش بذارم.من این چیزا رو ینی احساساتمو همیشه تو دل خودم نگه میدارم.
:ینی همین جوری مفت مفت میذاری آدمی که فکر میکردی مثالا با هم خوشبخت میشین یا چه میدونم بهت میخوره و میتونستین با هم صفا کنین بره.؟
_باید تو اون حالت باشم تا ببینم اون حال با من چیکار میکنه.
_خیلیا شعار میدن.
_ منم بلدم اما فکر میکنم هیچ کس واقعا نمیدونه که تو اون حال و هوا و لحظات قراره چیکار بکنه.
:اوهوم.جالب شد.پس بره دیگه هان؟
_شاید اون دوستم نداشته باشه.
_ وگرنه جلو میومد خوب.
:بابا پسرا که خودت میدونی قاقن .تعطیلن.
_ببین اگه دو طرفه باشه. و هر دو از هم خوشمون بیاد من همه کاری میکنم.اما اگه یه طرفه باشه من به روی خودم نمیارم و تو عالم دوستی و رفاقت واسش همه کار میکنم.
:باشه قبول.راس میگی تا پیش نیومده نمیشه چیزی گفت .گفتم شاید پیش اومده باشه.
_نه.خوب دختر و پسر تو این جریانات با هم فرق دارن.شایدم یه کارایی میکردم.با ایما و اشاره مثلا.
_دیگه؟
:دیگه هیچ...اهان.یادته شاکی بودی که چرا پسرا اینجا بهت متلک میگن ...بهت گفتم وقتی دیدمت بهت میگم...
میخوای بگم؟
_اوه اوه.اوضاع وخیم شد.اره بگو.خودم میدونم البته.
:بگو
_نه اول تو بگو.
:فک کنم یه کم تو خیابون شل و ول راه میری و چیجوری بگم سر به هوایی.البته فک کنم بخاطر اینه که تازه برگشتی.....شالت هم یه نمه رها بود...دیگه دیگه دیگه....اهان...آستین مانتوت هم کوتاه بود آره؟
_راستش رو بگم من اینجا خیلی سگم...وقتایی که تنهام کم تر حرف میشنوم.
:آهان.رفیق نا باب دیگه هان.؟
_تقربیا.اما تریپم هم تازه اینجوری شده قبلا خیلی ساده تر بود.
:اوهوم.الیته یه چیزی هستا.تو هر چقد هم خوب و خانوم باشی..که هستی بازم تو خیابونا پر از آدماییه که مرض دارن.یه چیز بهت میگن که کفرت در بیاد.اونا رو نمیشه کاری کرد.قلبشون مریضه دیگه.
_گاهی به دوستام میگم بذارین راهت باشن.هر چی میخوان بگن.شاید ناراحتی هاشون رفع بشه.
_اما بعضی وقتا خودم قاط میزنم و مجبور میشم جوابشونو بدم.اما خیلی کم پیش میاد.
:چی میگی؟
_جوابشونو؟....من اهل فحش و فحش کاری نیستم.یه چیزی میگم که خودشون خجالت بکشن.یا جلو دوستاشون که جرئت پیدا کردن یه نمه خیط بشن.
_پسرایی رو میشناسم که وقتی تنهان بزنی تو سرشونم صداشون در نمیاد اما وقتی با دوستاشونن.خیلی پر رو میشن.
:اوهوم.راستش منم یه نمه اینجوریم.البته نه اینجوریا اما خوب آدم قاطی رفیقاش میشه دیگه.
_اره...من میبیخشمشون.
:آفرین آفرین آفرین
دیگه عرضی نیست.مرسی که حرف زدیم دم شما گرم.ما رم میبخشی دیگه زیاد وقتتو گرفتیم.....کتاب رو هم احتمالا مغازه دوستم همون دوروبر ولیعصره ادرس میدم بذاری پیشش.حرفی نداری تو؟
_نه.
:بازم ممنونم.چاکریم.حق یارت.خدا نگهدار.
_بای.
:خوشم اومد دمت گرم.آدم باید دلش بزرگ باشه.حیف دلت نیست که جای بغض و کینه باشه.اونم واسه اینجور چیزا.جدا از این میبخشمشون خیلی خوشم اومد دختر.