تاريخ انتشار : دوشنبه، ۹ شهریور ۱۳۸۳  |   موضوع : مستانه  |   نسخه قابل چاپ

كعبه مادر مي شود...!
مسعود كرمي

حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق       بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

 آن روز که کيمياي ولايتش رابا خاک بي مقدارمان آميختند

 وقدرمان بيشتر شد شيعه شديم.

و داخل شديم به حصن حصين آن يار مهربان.

و بهشتي شديم. خدا....نفس راحتي کشيد.

امشب به خود خودش قسم از همه ما شادتر است.

که خليفه دارد بر زمين.

که حق است.... اني اعلم ما لا تعلمون.

و خداوند... علي(ع)را آفريد.

مولا!انگار اصلا شما قرار است...

يعني از همان روز اول پا به اين زمين گذاشتنتان

ديوارها را شکاف داديد.

ميخواهم بگويم. دلهايمان از سنگ که سخت تر نشده... قدم گذاريد آقا...

ميشکنيم. خوب ميشويم. قدم گذاريد.

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند / به آسمان رود و کار آفتاب کند

مگر نه اينکه شما آمديد وقبله دلها شد کعبه؟

اين شبها طور ديگري به سمتش سجده ميکنيم. اين شبها به حقيقت کعبه سجده ميکنيم.

صواب و نا صوابش را نميدانم اما...به مولود کعبه.آن اتفاق بزرگ...سجده ميکنيم.

و سوره ميخوانيم: لم يلد و لم....

چه حس قشنگ و خوبيست و چه مسلک پاکي

 خدايا!

شکرت که امير داريم...که علي هست.

تا زمين که خورديم...تا تنها که شديم...تا دلمان که گرفت...تا از همه که بريديم...

يا علي


نظرات (7)  |   ارسال به دیگران